در ادامه داستان زیبا و تصویری خرگوش و جوجه تیغی مخصوص گروه سنی خردسالان را از گروه کودک ایرناک ببینید.

قصه تیغو من را توی لانه اش راه نداد برای خردسالان

قصه کودکانه تصویری | تیغو منو تو خونش راه نداد در ایرناک قصه کودکانه تصویری | تیغو منو تو خونش راه نداد در ایرناک تق تق تق!

تیغو، جوجه تیغی کوچولو، به در لانه ی موموش زد و گفت :آمدم بازی، بیام تو؟

مومو از لای در گفت : الان نه لطفا کمی بعد بیا. و زود در را بست

تیغو با اخم و غرغر به طرف لانه اش برگشت. خرگوشک او را دید و پرسید : چه شده؟ چرا این قدر ناراحتی؟

تیغو گفت : موموش کار خیلی بدی با من کرده . من را توی لانه اش راه نداده.

خرگوشک با تعجب گفت: فقط همین؟ این که کار بدی نیست. شاید خسته بوده یا حوصله نداشته. شاید کار داشته ، یا شاید…

تیغو شانه بالا انداخت و با خودش گفت : به من چه! و به راهش ادامه داد. عصبانی و بی حوصله به لانه اش رسید. حتی وقتی لاک پشت کوچولو در زد و پرسید: بیام تو؟ تیغو راهش نداد و زود در رابست.

با خودش گفت: شاید موموش یک گنج خیلی قشنگ پیدا کرده و نمی خواهد آن را ببینم…

یا شاید یک غذای خیلی خوشمزه دارد که می خواهد تنها تنها بخورد. یا شاید یک دوست جدید پیدا کرده و دیگر من را دوست ندارد…

قصه تیغو من را توی لانه اش راه نداد برای خردسالان

خرگوش و جوجه تیغی

همان وقت، تق تق تق ! موموش از پشت در پرسید: بیام تو؟

تیغو فقط یک ذره در را باز کرد، طوری که موموش خوب اخمهایش را ببیند.

موموش خندید و گفت : ناراحت شدی؟

می خواستم کتاب داستانم را زودتر تمام کنم که به تو هم بدهم بخوانی. داستانش خیلی خیلی جالب است.

تیغو به کتاب توی دست موموش نگاه کرد و خوش حال شد.

اخم هایش را باز کرد و گفت : زود بیا تو.

آن وقت دنبال لاک پشت کوچولو بیرون دوید . کمی جلوتر لاک پشت داشت به خرگوشک می گفت : تیغو کار خیلی بدی کرده که من ر ا توی لانه اش راه نداده.

تیغو خندید و گفت: این که کار بدی نیست. شاید حوصله نداشتم. شاید ناراحت یا عصبانی بودم، ولی حالا زود بیا.

بازدید : 2,155 بار
(0 رای)
قصه کودکانه تصویری | تیغو منو تو خونش راه نداد5 out of 5
1 votes

نوشتن نظرات

توجه : ارسال پیام های توهین آمیز به هر شکل و با هر ادبیاتی دور از فرهنگ ایرانی ما است لذا از ارسال اینگونه پیام ها جدا خودداری فرمایید.


تصویر امنیتی