در ادامه داستان زیبا و پندآموز لاک پشت و خرگوش را برای شما به صورت تصویری آماده کرده ایم که در اداکه مطالب ایرناک خواهید دید.

داستان خرگوش و لاک پشت قصه ای برای خردسالان و کودکان

قصه های کودکانه تصویری | داستان خرگوش و لاک پشت در ایرناک قصه های کودکانه تصویری | داستان خرگوش و لاک پشت در ایرناک روزی روزگاری در دشت سبز و زیبایی، حیوان های زیادی زندگی می کردند. در میان آنها خرگوشی بود که فکر می کرد از همه باهوش تر و زرنگ تر است.

روزی از روزها وقتی حیوان ها، سرگرم بازی بودند خرگوش گفت این بازی ها وقت تلف کردن است . بیایید با هم مسابقه بدهیم ، چه کسی حاضر است با من مسابقه بدهد.

لاک پشت که می دانست خرگوش خیلی مغرور و خودخواه شده است گفت من حاضرم .

از این حرف لاک پشت ، خرگوش به خنده افتاد.

حیوان هایی که آنجا بودند از حرف لاک پشت خنده شان گرفت . چون می دانستند که خرگوش خیلی تند می دود و لاک پشت خیلی آهسته.

روباه به لاک پشت گفت مطمئن هستی که می توانی با خرگوش مسابقه بدهی.

لاک پشت گفت بله مطمئن هستم.

داستان خرگوش و لاک پشت

داستان خرگوش و لاک پشت

روباه گفت خب از اینجا شروع کنید هر که زودتر به درخت بالای تپه برسد برنده است. حاضرید؟ خرگوش که آماده ایستاده بود با چند پرش بلند از آنجا دور شد.

لاک پشت هم شروع کرد به دویدن. اما قدم های او کوتاه بود و خیلی کند راه می رفت. روباه، سنجاب و دیگر حیوان ها گفتند تندتر برو لاک پشت. اینطوری می خوای مسابقه بدهی.

زود باش . ببین خرگوش به کجا رسیده.

اما لاک پشت که خرگوش را می شناخت . اصلا ناراحت نبود و مطمئن بود که در این مسابقه پیروز می شود. او با پشتکار می دوید تا به درخت بالای تپه برسد. آهسته راه می رفت ، اما می دانست که باید یکسره راه برود و خسته نشود.

خرگوش که به قدم های تند و پرش های بلندش مغرور شده بود در نیمه راه نگاهی به عقب انداخت و دید که لاک پشت هنوز در ابتدای راه است . با خود گفت تا او به اینجاها برسد ، خیلی طول می کشد و می توان روی این سبزه ها دراز بکشم و استراحت کنم . وقتی لاک پشت به اینجا رسید من هم بلند میشوم و با چند پرش بلند به درخت می رسم و برنده می شوم.

خرگوش دراز کشید و خوابش برد. آن هم چه خواب عمیقی.

داستان خرگوش و لاک پشت

داستان خرگوش و لاک پشت

اما لاک پشت با همان قدم های کوتاهش، به خرگوش رسید و از او گذشت و به راهش ادامه داد.

مدتی گذشت و لاک پشت به بالای تپه رسید. درست در کنار درخت و انتهای جاده . ناگهان خرگوش از خواب پرید به پایین جاده نگاه کرد. می خواست ببیند لاک پشت به کجا رسیده. اما لاک پشت را ندید . به بالای جاده به درختی که بالای تپه بود نگاه کرد. لاک پشت آنجا ایستاده بود و برای حیوان هایی که در پایین تپه بودند، دست تکان می داد.

داستان خرگوش و لاک پشت

داستان خرگوش و لاک پشت

آن روز همه حیوان ها دیدند که لاک پشت برنده شده بود .

افسوس فایده ای نداشت و خرگوش فهمیده بود که نباید مغرور شود و دیگران را کوچک بشمارد.

داستان خرگوش و لاک پشت

داستان خرگوش و لاک پشت

بازدید : 197 بار
(1 رای)
قصه های کودکانه تصویری | داستان خرگوش و لاک پشت - 5.0 out of 5 based on 1 vote

نوشتن نظرات

توجه : ارسال پیام های توهین آمیز به هر شکل و با هر ادبیاتی دور از فرهنگ ایرانی ما است لذا از ارسال اینگونه پیام ها جدا خودداری فرمایید.


تصویر امنیتی