پیش از مشروطه در شعر و داستان فارسی سخنی از کارگر و طبقه‌ی ضعیف جامعه نبود یا تنها به صرف توصیه‌ای خیرخواهانه به حاکمان و اربابان از آن‌ها می‌خواست کمی هم به فکر رعایای خود باشند.

فرخی‌یزدی

آنچه را با کارگر سرمایه‌داری می‌کند

با کبوتر پنجه‌ی باز شکاری می‌کند

می‌برد از دسترنجش گنج اگر سرمایه‌دار

بهر قتلش از چه دیگر پافشاری می‌کند

******

توده را با جنگ صنفی آشنا باید نمود

کشمکش را بر سر فقر و غنا باید نمود

در صف حزب فقیران اغنیا کردند جای

این دو صف را کاملا از هم جدا باید نمود

تا مگر عدل و تساوی در جهان مجری شود

انقلابی سخت در دنیا به پا باید نمود


ابوالقاسم لاهوتی

من کارگرم، کارگری دین من است

دنیا، وطن است و زحمت، آیین من است

گفتم به عروس فتح، کابین تو چیست؟

گفت: آگهی صنف تو کابین من است

******

من از عائلۀ رنجبرم

زاده‌ی رنجم و پرورده‌ی دست زحمت

نسلم از کارگران

حرف من اینکه: چرا کوشش و زحمت از ماست

حاصلش از دگران؟

این جهان یکسره از فعله و دهقان برپاست

نه که از مفت‌خوران!

******

ای رنجبر فقیر معصوم،

تا چند ز حق خویش محروم؟

بیدار بشو، بس است غفلت!

تا کی به مرارت و مذلت؟

******

چیست قانون کنونی، خبرت هست از آن؟

حکم محکومی ما!

بهر آزاد شدن، در همه‌ی روی زمین

از چنین ظلم و شقا

چاره‌ی رنجبران وحدت و تشکیلات است!

******

شنیدم کارفرمایی نظر کرد

ز روی کبر و نخوت کارگر را

روان کارگر ازوی بیازرد

که بس کوتاه دانست آن نظر را

بگفت ای گنج‌ور این نخوت از چیست؟

چو مزد رنج بخشی رنج بر را

من از آن رنج بر گشتم که دیگر

نبینم روی کبر گنج ور را

تو از من زور خواهی من ز تو زر

چه منت داشت باید یکدگر را

 تو صرف من نمایی بدره‌ی سیم

مَنَت تاب روان نور بصر را

منم فرزند این خورشید پرنور

چو گل بالای سر دارم پدر را

مدامش چشم روشن باز باشد

که بیند زور بازوی پسر را

زنی یک بیل اگر چون من در این خاک

بگیری با دو دست خود کمر را

نهال سعی بنشانم در این باغ

که بی‌منت از آن چینم ثمر را

نخواهم چون شراب کس به خواری

خورم یا کام دل خون جگر ر ا

ز من زور و ز تو زر، این به آن در

کجا باقی است جا عجب و بطر را؟

فشانم از جبین گوهر در آن خاک

ستانم از تو پاداش هنر را

نه باقی دارد این دفتر نه فاضل

گهر دادی و پس دادم گهر را

به کس چون رایگان چیزی نبخشند

چه کبر است این خداوندان زر را؟

چرا بر یکدگر منت گذارند

چو محتاجند مردم یکدگر را


ملک‌شعرای بهار

هیچ با حاصل دهقان نکند سیل ملخ

آنچه با حاصل این ملک نمودید امسال

برزگر گرسنه و جیش بریتانی سیر

شهر بی‌توشه و اردو ز خورش مالامال

کاسب و شهری و زارع همگی حیرانند

کز کجا توشه رسانند به اهل و به عیال

******

ای مفتخوران مفتخوری تاکی و تا چند

کو حس و حمیت‌؟‌!

ای رنجبران دربدری تاکی و تا چند

بیچاره رعیت‌!!


میرزاده‌ی عشقی

 حق شما را کنند ضایع و پایمال

گـﺮ ﻛـــﻪ ﻧﺒﺎﺷـــﺪ ﻗﻴـــﺎم و ﻛﻮﺷـــﺶ ﻣﺎﻫـــﺎ

کوشش ماها، پی حقوق شماهاست

به که به ماها، کمک کنید شماها

بنده قلم دستم است و دست شماها

بیل و کلنگ است ای کلاه نمدیها!

..از چه کنارید ای کلاه نمدیها؟

دست در آرید ای کلاه نمدیها!


پروین اعتصامی

پیشه‌ آنان، همه آرام و خواب

قسمت ما، درد و غم و ابتلاست

حاصل ما را، دگران می‌برند

زحمت ما زحمت بی‌مدعاست

از چه، شهان ملک ستانی کنند

از چه، بیک کلبه ترا اکتفاست

گشت حق کارگران پایمال

بر صفت غله که در آسیاست

 کار ضعیفان ز چه بی‌رونق است

خون فقیران ز چه رو، بی‌بهاست

عدل، چه افتاد که منسوخ شد

رحمت و انصاف، چرا کیمیاست


علی امینی‌نجفی

تا بکی جان کندن اندر آفتاب ای رنجبر؟

ریختن از بهر نان از چهر آب ای رنجبر

از حقوق پایمال خویشتن کن پرسشی

چند میترسی ز هر خان و جناب ای رنجبر؟

حاکم شرعی که بهر رشوه فتوی می‌دهد

کی دهد عرض فقیران را جواب ای رنجبر

جمله آنان را که چون زالو مکندت خون بریز

وندرآن خون دست و پایی کن خضاب ای رنجبر!


جایگاه کارگران در اشعار مدرن فارسی یا سپید

شعر حقوق کارگر-ایرناک شعر حقوق کارگر-ایرناک در شعر مدرن فارسی یا شعر سپد هم نگرش‌های توجه به طبقه‌ی کارگر از همان ابتدای شکل‌گیری این سبک شعری جریان داشت. به عنوان مثال آنطور که علی امینی‌نجفی در مقاله‌ی خود همچنین اشاره کرده؛ نیما یوشیج به عنوان پدر شعر نو در شعرهای «خانواده سرباز»، «محبس»، «خارکن»، «شهید گمنام»، «مادری و پسری»، «منظومۀ مانلی»، «کار شب پا» و ...، زندگی روزمره زحمتکشان و کارگران به تصویر کشیده است. امینی‌نجفی با تکیه بر نمونه‌هایی تصریح می‌کند که نیما نیز در شعرهایش از زحمتکشان سخن رانده و گاهی آن‌ها را به طغیان و قیام نیز می‌خواند:

نیمایوشیج

در درون تنگنا، با کوره‌اش، آهنگر فرتوت

دست او بر پتک

و به فرمان عروقش دست

دائماً فریاد او این است، و این است فریاد تلاش او:

" ـــ کی به دست من

آهن من گرم خواهد شد

و من او را نرم خواهم دید؟

آهن سرسخت!

قد برآور، باز شو، از هم دوتا شو، با خیال من یکی‌تر زندگانی کن!"

زندگانی چه هوسناک است، چه شیرین!

چه برومندی دمی با زندگی آزاد بودن،

خواستن بی‌ترس، حرف از خواستن بی‌ترس گفتن، شاد بودن!

او به هنگامی که تا دشمن از او در بیم باشد

( آفریدگار شمشیری نخواهد بود چون)

و به هنگامی که از هیچ آفریدگار شمشیری نمی‌ترسد،

ز استغاثه‌های آنانی که در زنجیر زنگ آلوده‌ای را می‌دهد تعمیر...

بر سر آن ساخته کاو راست در دست،

می‌گذارد او (آن آهنگر)

دست مردم را به جای دست‌های خود

او به آنان، دست، با این شیوه خواهد داد

ساخته ناساخته، یا ساخته‌ی کوچک،

او، به دست کارهای بس بزرگ ابزار می‌بخشد

او، جهان زندگی را می‌دهد پرداخت!

شعر حقوق کارگر-ایرناک شعر حقوق کارگر-ایرناک به گفته‌ی علی امینی‌نجفی، نیما حتی پا را فراتر می‌گذارد و در منظومه‌های بلند «ناقوس»، «مرغ آمین» و «سوی شهر خاموش» یک انقلاب با شکوه را به تصویر می‌کشد.

شعر حقوق کارگر-ایرناک شعر حقوق کارگر-ایرناک او در شعر معروف داروگ به تعبیری تفاوت‌های دهقانان و کارگران در ایران و شوروی را مدنظر دارد و می‌گوید:

خشک آمد کشتگاه

در جوار کشت همسایه

گر چه می گویند: "می‌گریند روی ساحل نزدیک

سوگواران در میان سوگواران."

قاصد روزان ابری، داروگ! کی می‌رسد باران؟

بر بساطی که بساطی نیست

در درون کومه‌ی تاریک من که ذره‌ای با آن نشاطی نیست

و جدار دنده‌های نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش می‌ترکد

ـــ چون دل یاران که در هجران یاران ـــ

قاصد روزان ابری، داروگ! کی می‌رسد باران؟

شعر حقوق کارگر-ایرناک شعر حقوق کارگر-ایرناک این پژوهشگر مسائل فرهنگی همچنین تاکید دارد که همنوایی با آرمان محرومان در آثار بیشتر شاعران پیرو نیما یوشیج ازجمله احمد شاملو (بامداد)، اسماعیل شاهرودی، سیاوش کسرایی، نادر نادرپور، نصرت رحمانی، منوچهر آتشی، منوچهر نیستانی، اسماعیل خویی و... نیز دیده می‌شود.


منوچهر نیستانی

شعر حقوق کارگر-ایرناک شعر حقوق کارگر-ایرناک منوچهر نیستانی از شاعران نسل دوم پیروان نیما نیز در شعری با نام «کارخانه» که به زعم م. آزاد شاید تنها شعر موفق کارگری در شعر امروزی فارسی‌ست که شعر «درهای کارخانه» کارل سندبرگ را به یاد مخاطب می‌‏آورد؛ سروده است:

اینجا

هر دکمه‌ای به منبع برقیست متصل،

کار تلاش آهن و بازوست

هر گوشه پیلواری، پولاد،

روی زمین چوب

خفته‌ست و دود عالم، با اوست

با سینه‌ها رفاقت دیرین صبر و سل

اینجا،

گل‌های لفظ‌های شما را

- نارسته از لبان

توفان پرغریو هزاران چرخ،

از دودکش، به خارج انبار می‌برد.

اینجا،

انبار انفجار مدامی پر از صداست،

بازی بی‌صدای لبان، پیک قلب‌هاست،

هر سینه، کوره‌ای، وز صد یاد مشتعل

یاد غروب

درهای آهنی بر روی پاشنه می‌چرخند

مردان چرب خسته،

بی‌حرف

دسته دسته، بیرون می‌آیند...

یاد غروب و خانه ....

- چه خوب، آه!

لم دادن و تمدد اعصاب،

با چای داغ، و شام لب حوض،

فریاد بچه‌ها،

برخورد دیگ و قاشق مطبخ

و آنگاه، خواب،

خواب ...

چشمان نمی‌توانند این دود را شکافت...


شعر حقوق کارگر-ایرناک شعر حقوق کارگر-ایرناک بعد از  پیروزی انقلاب اسلامی هم در سایه‌ تشکل‌های صنفی و سیاسی، شعر کارگری جدی‌تر از گذشته دنبال شد منوچهر شیبانی، نصرت رحمانی، خسرو گلسرخی، سعید سلطان‌پور، محمد مختاری، عمران صلاحی و سایبر هاکا و... پرچم شعر کارگری را افراشته نگاه داشتند.

شعر حقوق کارگر-ایرناک شعر حقوق کارگر-ایرناک در تازه‌ترین نمونه‌های شعر کارگری سایبر هاکا که این روزها شاید تنها شاعر این حوزه باشد، در کتاب «می‌ترسم بعد از مرگ هم کارگر باشم» سروده است:

همیشه دوست داشتم/ ساعت‌ها در ارتفاعی بالاتر از شهر بایستم/ و در انبوه ساختمان‌ها دنبال خانه کسی بگردم/ که دوستش دارم/ برای همین کارگر شدم!

شعر حقوق کارگر-ایرناک شعر حقوق کارگر-ایرناک یا این شعر که همزمان فقر و ایمان را در خود جای می‌دهد:

پدرم کارگر بود/ مرد باایمانی که هر بار نماز می‌خواند/ از دست‌هایش/ خجالت می‌کشید.

(1 رای)
بازدید : 90 بار
شعر حقوق کارگر - 5.0 out of 5 based on 1 vote

نوشتن نظرات

توجه : ارسال پیام های توهین آمیز به هر شکل و با هر ادبیاتی دور از فرهنگ ایرانی ما است لذا از ارسال اینگونه پیام ها جدا خودداری فرمایید.


تصویر امنیتی