ضرب المثل دسته گل به آب داد در مورد افرادی به کار می‌رود که ناخواسته کاری را انجام می‌دهند که برای خودشان و دیگران باعث عذاب و بدبختی می‌شود.

ریشه ضرب المثل

ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک روزی، مادری صاحب دو فرزند دوقلو شد. این دو پسر دوقلو نه تنها از لحاظ شکل و ظاهر شبیه هم نبودند، بلکه از نظر شانس و اقبال هم بهم شبیه نبودند. یکی از این دو برادر از همان سنین کودکی خوش قدم و خوش شانس بود و هرجا پا می‌گذاشت برای اطرافیانش خوبی و خوشی به همراه می‌آورد. ولی برادر دیگر به خوش شانسی برادرش نبود و هرجا می‌رفت باعث بدبختی و دعوا برای اطرافیانش بود.

ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک این دو برادر با این دو ویژگی متضاد سالیان سال با هم زندگی می‌کردند و خیلی هم به یکدیگر علاقمند بودند. تا اینکه هر دو به سن جوانی رسیدند و برادری که خوش قدم بود چون خیلی بین مردم شهرش محبوب بود از مادرش خواست تا به خواستگاری دختر کدخدا برود. مادرش برای خواستگاری به خانه‌ی کدخدا رفت. کدخدا گفت: پسر تو خیلی خوب است، و من راضی‌ام که داماد من شود. ولی این ازدواج یک شرط دارد. مادر پرسید چه شرطی؟ کدخدا گفت: روزی که می‌خواهیم مراسم عقد و عروسی را برپا کنیم برادر داماد، یعنی پسر دیگرت که بدقدم است باید از شهر برود تا من مطمئن شوم برای کسی اتفاق بدی نمی‌افتد. مادر داماد پذیرفت که با پسرش صحبت کند.

ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک برادر بدقدم وقتی شرط کدخدا را برای ازدواج دخترش با برادر خودش شنید به خاطر خیر و خوشی برادرش هم که شده قبول کرد تا از شهر خارج شود و چند روزی را به شهر دیگری برود.

ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک او روز عروسی برادرش قبل از طلوع خورشید لباس‌هایش را پوشید و از شهر خارج شد و رفت تا به شهر بعدی رسید. پسر جوان خیلی گرسنه‌اش بود و خواست تا به مغازه‌ی نانوایی برود ولی تا وارد مغازه‌ی نانوایی شد دید شاطر با یکی از مشتری‌ها دعوایش شد. مرد بدقدم برای اینکه دعوای آنها بالا نگیرد، از نان خریدن منصرف شد و از نانوایی بیرون آمد.

ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک او کمی در کوچه‌ها گشت ولی خیلی گرسنه‌اش بود و باید غذایی می‌خورد. این بار به مغازه‌ی کبابی رفت تا یک سیخ کباب برای خودش بخرد. اما تا پایش را داخل کبابی گذاشت، صاحب مغازه بالا سر منقل کباب‌ها رفت و متوجه شد کارگر حواسش نبوده و کباب‌ها سوخته‌اند. صاحب مغازه شروع کرد به داد و بیداد و کتک زدن کارگر حواس پرت. مرد بدقدم برای اینکه کار از این بیشتر بالا نگیرد از مغازه‌ی کبابی هم خارج شد.

ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک مرد بدقدم که خیلی عصبانی بود تصمیم گرفت تا از آن شهر هم بیرون برود. او با خود گفت اصلاً می‌روم کنار رودخانه تا بتوانم ماهی بگیرم و آتشی درست کنم. شاید در جایی که آزارم به هیچ کس نمی‌رسد ماهی کباب شده بخورم. مرد بدقدم رفت تا به لب رودخانه رسید. کنار رودخانه نشست و با یک چوب بلند و مقداری نخ، قلابی درست کرد. سرنخ یک کرم زد و به آب انداخت تا ماهی بگیرد. بعد از مدتی توانست یک ماهی بگیرد و آتشی درست کرد و ماهی را کباب کرد. مرد همینطور که ماهی کباب شده را می‌خورد چشمش به گل‌های ریز و درشت و رنگارنگی افتاد که در کناره‌های رودخانه درآمده بودند.

ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک مرد با خودش فکر کرد که چقدر دوست داشت در مراسم عروسی برادر دوقلویش حضور داشته باشد. ولی از شانش بدش، این بار هم نتوانست آن کاری که دوست داشت را انجام دهد. همینطور که در افکارش غرق بود، یادش آمد این رودخانه از وسط خانه‌ی کدخدا می‌گذرد. پس تصمیم گرفت کمی از این گل های زیبا و کمیاب را بچیند و به رودخانه بسپارد تا به خانه‌ی عروس برود و حداقل با این کار بتواند آنها را خوشحال کند.

ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک وسط خانه‌ی کدخدا یک حوضچه‌ی نسبتاً بزرگ بود که آب رودخانه در آنجا جمع می‌شد و از آبراهه باریکی خارج می‌شد. وقتی دسته گل به خانه کدخدا رسید، دختربچه، خواهر عروس کنار حوض مشغول بازی بود و هنگامی که دسته گل را دید خواست آن را از آب بگیرد و قبل از اینکه کسی متوجه آن شود، گل‌ها را به خاله‌اش تقدیم کند. دخترک که سعی می‌کرد به نحوی گل را از حوضچه بگیرد، پایش لبه حوض سر خورد و به داخل آب افتاد و چون کسی آنجا نبود تا به او کمک کند کودک در آب خفه شد.

ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک ساعتی بعد مادر کودک هرچه دنبال دخترش گشت او را پیدا نکرد تا اینکه یکی از میهمانان جنازه‌ی کودک را از آب بیرون آورد. همه شروع به شیون و ناله کردند و پدر کودک که تازه از راه رسیده بود آنقدر عصبانی شد که زنش را به باد کتک گرفت. مرد آنقدر همسرش را زد که زن نیز از دنیا رفت و با مرگ خواهر و خواهرزاده عروس، عروسی تبدیل به عزا شد.

ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک فردای آن روز برادر بدقدم به شهرش بازگشت تا به خانه‌اش برگردد. وقتی وارد خانه شد متوجه شد که همه ناراحتند و به پدرش گفت: پدر جان عروسی پسرتان را تبریک می‌گویم. ولی دید پدرش مثل همیشه نیست. پدر در جواب او مثل ببر خشمگین او را نگاه کرد و هیچ نگفت. مرد بدقدم متوجه شد آن روز همه مردم شهر به شکلی ناراحتند. آخر دوستی از او پرسید: راستش را بگو چه جادویی کردی عروسی برادرت پا نگیرد؟ می‌ترسیدی تنها شوی؟

ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک مرد بدقدم گفت: من هیچ کاری نکردم. فقط یک دسته گل قشنگ به آب دادم. دوستش گفت: پس آن دسته گل را تو به آب دادی و عامل اصلی این فتنه تو هستی.


حکایتی دیگر

ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک در گذشته های دور، جوانکی بوده که در میان مردم بد یمن و بدشگون خوانده می شده. مردم او را فردی می دیدند که پا به هر محلی می‌گذارد، اتفاقی ناگوار رخ می‌دهد و به همین دلیل این جوان در میان مردم بدشانس و بد قدم خوانده می‌شد.

ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک از قضا رسید روزی که این جوان دلباخته دختری در میان اهالی شهر شد. دخترک هم البته دلباخته او شده بود اما به دلیل همان حرف و حدیث‌هایی که پشت سر پسر جوان بود، خانواده دختر با ازدواج این دو مخالفت کردند و دخترک به عقد دیگری درآمد.

ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک جوان عاشق که طاقت دیدن مراسم عروسی دختر مورد علاقه‌اش را نداشت، از شهر بیرون رفت. به دشت و دمن زد و از میان گل‌های دشت، دست گلی مهیا کرد و به آب رودخانه سپرد که از قضا از محل مراسم عروسی می‌گذشت.

ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک کودکانی که در آن حوالی مشغول بازی و طرب بودند، هر یک با دیدن دست گل در آب تلاش کردند تا آن را به دست آوردند. در میان آنها دختربچه‌ای هم بود که از خویشان نزدیک خانواده عروس محسوب می‌شد. دخترک به آب زد و آب رودخانه او را در خود غرق کرد و عروسی به عزا بدل شد.

ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک چند روزی گذشت و جوان عاشق شکست خورده، مغموم به شهر آمد. درحالی که از این پیشامد خبر نداشت. مردم که مدام از این حادثه حرف زدند، او تازه فهمید که عروسی به هم خورده و خانواده عروس داغدار شدند. پس از آن خود ماجرا را برای مردم تعریف کرد و مردم هم به او گفتند: « پس آن دسته گل را تو به آب داده بودی».

ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک ضرب المثل دسته گل به آب داد-ایرناک حالا از آن زمان این ضرب المثل را در مواقعی به کار می برند که بخواهند فردی را از خطای احتمالی بر حذر دارند و می گویند: «حواست باشه که دست گل به آب ندهی!». یا اینکه اگر فردی خطایی کرد به آو می گویند که «باز دسته گل به آب دادی؟!»

(2 رای)
بازدید : 78 بار

نوشتن نظرات

توجه : ارسال پیام های توهین آمیز به هر شکل و با هر ادبیاتی دور از فرهنگ ایرانی ما است لذا از ارسال اینگونه پیام ها جدا خودداری فرمایید.


تصویر امنیتی