در ادامه با بیوگرافی نادر ابراهیمی داستان‌نویس معاصر و فقید ایرانی که در نوشتن رمان و داستان کوتاه و همچنین در زمینه‌های فیلم‌سازی، ترانه‌سرایی، ترجمه، و روزنامه‌نگاری تبحر خاصی داشت بیشتر آشن خواهیم شد.

زندگینامه نادر ابراهیمی
  • نام : نادر ابراهیمی (Nader Ebrahimi)
  • زادروز : ۱۴ فروردین ۱۳۱۵ تهران
  • مرگ : ۱۶ خرداد ۱۳۸۷ (۷۲ سال) تهران
  • محل زندگی : تهران
  • جایگاه خاکسپاری : قطعه هنرمندان، بهشت زهرا
  • پیشه : نویسنده، روزنامه‌نگار، فیلم‌ساز، ترانه‌سرا، مترجم
  • سال‌های نویسندگی : ۱۳۴۰–۱۳۸۷
  • اثرپذیرفته : از جلال آل احمد
  • همسر : فرزانه منصوری

بیوگرافی نادر ابراهیمی + عکس در ایرناک بیوگرافی نادر ابراهیمی + عکس در ایرناک بیوگرافی نادر ابراهیمی + عکس در ایرناک

نادر ابراهیمی (زاده ۱۴ فروردین ۱۳۱۵ در تهران - مرگ در تاریخ ۱۶ خرداد ۱۳۸۷، تهران)، داستان‌نویس معاصر ایرانی بود. او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه در زمینه‌های فیلم‌سازی، ترانه‌سرایی، ترجمه، و روزنامه‌نگاری نیز فعالیت کرده‌است. ابراهیمی، همراهِ بهرام بیضایی و ابراهیم گلستان، از اندک‌شمار سخنوران ایرانی به‌شمار می‌رود که هم در سینما و هم در ادبیات کار کرده و شناخته بوده‌اند.

بیش از نود کتاب از ابراهیمی منتشر شده‌است.

نادر ابراهیمی در ۱۴ فروردین سال ۱۳۱۵ در تهران به‌دنیا آمد. پدرش عطاءالمُلک ابراهیمی، فرزندِ آجودان حضور و از نوادگانِ ابراهیم خان ظهیرالدوله، حاکم نامدارِ کرمان در عصر قاجار بود، که رضاشاه پهلوی او را، ضمنِ خلعِ درجه از کرمان به مشکین شهر تبعید نمود، که هنوز قلمستانی به نام او در حومهٔ مشکین شهر وجود دارد (قلمستان عطا) و هنوز فامیل او (ابراهیمی‌های کرمان) در شهر و استان کرمان شناخته شده و مشهور هستند. مادرِ نادر ابراهیمی هم از لاریجانی‌های مقیم تهران به‌شمار می‌آمد. نادر ابراهیمی تحصیلات مقدماتی خود را در زادگاهش یعنی شهر تهران گذراند و پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشکدهٔ حقوق وارد شد. اما این دانشکده را پس از دو سال رها کرد و سپس در رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی به درجهٔ لیسانس رسید. او از ۱۳ سالگی به یک سازمان سیاسی پیوست که بارها دستگیری، بازجویی و زندان رفتن را برایش درپی داشت. ارایهٔ فهرست کاملی از شغل‌های ابراهیمی، کار دشواری است. او خود در دو کتاب «ابن مشغله» و «ابوالمشاغل» ضمن شرح وقایع زندگی، به فعالیت‌های گوناگون خود نیز پرداخته‌است. از جملهٔ شغل‌های او بوده‌است: کمک کارگری تعمیرگاه سیار در ترکمن‌صحرا، کارگری چاپخانه، حسابداری و تحویلداری بانک، صفحه‌بندی روزنامه و مجله و کارهای چاپ دیگر، میرزایی یک حجرهٔ فرش در بازار، مترجمی و ویراستاری، ایران‌شناسی عملی و چاپ مقاله‌های ایران‌شناختی، فیلمسازی مستند و سینمایی، مصور کردن کتاب‌های کودکان، مدیریت یک کتاب‌فروشی، خطاطی، نقاشی و نقاشی روی روسری و لباس، تدریس در دانشگاه‌ها و…

در تمام سال‌های پرکار و بی‌کار یا وقت‌هایی که در زندان به‌سر می‌برد، نوشتن را ـ که از ۱۵ سالگی آغاز کرده بود ـ کنار نگذاشت. در سال ۱۳۴۲ نخستین کتاب خود را با عنوان «خانه‌ای برای شب» را در نشر روزبهان به چاپ رسانید که داستان «دشنام» در آن با استقبالی چشمگیر مواجه شد. تا سال ۱۳۸۰ علاوه بر صدها مقالهٔ تحقیقی و نقد، بیش از صد کتاب از او چاپ و منتشر شده‌است که دربرگیرندهٔ داستان بلند (رمان) و کوتاه، کتاب کودک و نوجوان، نمایش‌نامه، فیلم‌نامه و پژوهش در زمینه‌های گوناگون است. ضمن آن‌که چند اثرش به زبان‌های مختلف دنیا برگردانده شده‌است.

نادر ابراهیمی چندین فیلم مستند و سینمایی و همچنین دو مجموعهٔ تلویزیونی را نوشته و کارگردانی کرده، و آهنگ‌ها و ترانه‌هایی برای آن‌ها ساخته‌است. او همچنین توانسته‌است نخستین مؤسسهٔ غیرانتفاعی ـ غیردولتی ایران‌شناسی را تأسیس کند؛ که هزینه و زحمت‌های فراوانی برای سفر، تهیهٔ فیلم و عکس و اسلاید از سراسر ایران و بایگانی کردن آن‌ها صرف کرد؛ ولی چنان‌که باید، شناخته و به‌کار گرفته نشد و با فرارسیدن انقلاب و جنگ، متوقف شد.

او فعالیت حرفه‌ای خود را در زمینهٔ ادبیات کودکان، با تأسیس «مؤسسهٔ همگام با کودکان و نوجوانان» ـ با همکاری همسرش ـ در آن مؤسسه متمرکز کرد. این مؤسسه، به‌منظور مطالعه در زمینهٔ مسائل مربوط به کودکان و نوجوانان برپا شد و فعالیتش را در حیطهٔ نوشتن، چاپ و پخش کتاب، نقاشی، عکاسی، و پژوهش دربارهٔ خلق‌وخو، رفتار و زبان کودکان و نیز بررسی شیوه‌های یادگیری آنان دنبال کرد. «همگام» عنوان «ناشر برگزیدهٔ آسیا» و «ناشر برگزیدهٔ نخست جهان» را از جشنواره‌های آسیایی و جهانی تصویرگری کتاب کودک دریافت کرد.

ابراهیمی در زمینهٔ ادبیات کودکان، جایزهٔ نخست براتیسلاوا، جایزهٔ نخست تعلیم و تربیت یونسکو، جایزهٔ کتاب برگزیدهٔ سال ایران و چندین جایزهٔ دیگر را هم دریافت کرده‌است. او همچنین عنوان «نویسندهٔ برگزیدهٔ ادبیات داستانی ۲۰ سال بعد از انقلاب» را به‌خاطر داستان بلند و هفت جلدی «آتش بدون دود» به‌دست آورده‌است.

نادر ابراهیمی رشته‌های مختلف ورزشی را تجربه کرده، یکی از قدیم‌ترین گروه‌های کوهنوردی به‌نام «اَبَرمرد» را بنیان نهاده و در توسعهٔ کوهنوردی و اخلاق کوهنوردی، تأثیرگذار بوده‌است.

نادر ابراهیمی در سن ۷۲ سالگی پس از چندین سال دست و پنجه نرم کردن با بیماری بعد از ظهر پنجشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۷ درگذشت.


ناگفته‌های زندگی نادر ابراهیمی از زبان همسرش

فرزانه منصوری با وسواس درباره نادر ابراهیمی حرف می‌زند و هیچ وقت کلامی درباره مرگ او نمی‌توانی بشنوی. منصوری اعتقاد دارد نادر به سفر رفته و او هم...

 

فرزانه منصوری همسر نادر ابراهیمی

 

خانه ما یک سفال هم نداشت

راضی کردن فرزانه منصوری برای مصاحبه کار آسانی نیست. به اعتقاد او نادر ابراهیمی در نوشته‌ها و کتاب‌هایش نقطه ابهامی نگذاشته که بخواهی درباره اش با او حرف بزنی. زمانی هم که فرزانه بانو، سر سختی‌اش را کنار می‌گذارد و راضی می‌شود که مصاحبه کند، طوری با وسواس خاطرات و نقل قول‌هایش از نادر ابراهیمی را کنار هم می‌چیند که نکند نقل آن‌ها چیزی از زندگی عاشقانه این دو کم کند.

فرزانه منصوری با وسواس درباره نادر ابراهیمی حرف می‌زند و هیچ وقت کلامی درباره مرگ او نمی‌توانی بشنوی. منصوری اعتقاد دارد نادر به سفر رفته و او هم دیر یا زود به این سفر می‌پیوندد و دوباره همسفر شیرینی‌ها و تلخی‌های زندگی اش می‌شود. گفت و گوی ما با همسر نادر ابراهیمی قبل از نوروز 89 انجام شد. همسر نادر ابراهیمی در این گفت و گو نکته‌های نگفته‌ای از علاقه مندی‌ها، ویژگی‌ها و زندگی شخصی همسر نویسنده اش گفته است.

 

خانم منصوری، شما کسی بوده اید که نادر ابراهیمی همیشه در نوشته‌هایش از شما به هر بهانه ای تقدیر کرده ولی کمتر جایی از زندگی شخصی و خصوصی با شما صحبت کرده برای همین جالب است که کمی وارد جزئیات زندگی شما با همسرتان شویم و از خاطرات زندگی با نادر ابراهیمی صحبت کنیم.

راستش نادر هر جایی وقت کرده از زندگی شخصی ما صحبت کرده؛ مثلا در «ابن مشغله» یا «ابوالمشاغل» یا در «چهل نامه کوتاه به همسرم» در همه این‌ها جزئیاتی از زندگی شخصی خودش را گفته است.

 

بله، ولی منظورما آن بخش‌هایی از زندگی اش است که هیچ گاه نه شما گفتید و نه ایشان؛ مثلا این که آشنایی شما با آقای ابراهیمی کجا اتفاق افتاد.

آشنایی من و نادر در یک مهمانی خانوادگی اتفاق افتاد. ما هر دو خانواده‌هایی به شدت سنتی داشتیم و در خانواده‌هایی مثل خانواده ما، دخترو پسری که قصد ازدواج داشتند زیاد نمی‌توانستند معاشرت کنند اما من مثلا روشنفکری (!) به خرج دادم و گفتم که باید فامیل نزدیک چند مهمانی بدهند تا همدیگر را بشناسیم و به نتیجه برسیم. در آخرین جلسه که گفتند مهمانی دیگر بس است و باید تصمیم بگیرید، من و نادر به یک اتاق رفتیم و دو نفری صحبت کردیم. آن جا بود که از عادت‌ها و احساساتمان صحبت کردیم و آن چه را که از زندگی خوب می‌خواستیم برای هم گفتیم،‌ یکدیگر را قبول کردیم و ازدواج صورت گرفت. وقتی من نادر را انتخاب کردم و قرار شد ازدواج کنیم،‌ جوانی بود خوش برو بالا، کوهنورد، خوش صحبت و در بانک عمران آن روزگار کار می‌کرد و یکی از بستگانش، فامیل من هم بود. در نگاه اول شاید به دل هم نشستیم و در معاشرت‌های خانوادگی بیشتر با هم آشنا شدیم که این آشنایی به ازدواج رسید.

 

با هم رو راست صحبت می‌کردید؟ مثلا آقای ابراهیمی راجع به نویسندگی و پیشینه ای که داشت حرفی نزد؟ منظورمان مبارزات سیاسی است، زندان‌هایی که رفته بود و...

بله،‌ گفت که دو سه کتاب از او منتشر شده. آن موقع من خیلی از ادبیات و داستان‌نویسی سر در نمی‌آوردم اما می‌فهمیدم که کارهای او متفاوت است. درباره سیاسی بودن هم، در همان جلسات خواستگاری گفت که اهل مبارزه و سیاست است و شاید زندگی با او کار ساده ای نباشد. یادم هست یک سال از آن روز گذشته بود- و ما هنوز خانه خودمان نرفته بودیم- که من به نادر، بعد از یک پیاده روی و صحبت طولانی، به شوخی گفتم: «تو درتاریخ ادبیات از مردانی خواهی شد که به داشتن زن خوب مشهورند.»

 

و او قبول کرد؟

من همیشه سعی کردم برای نادر همسر خوبی باشم اما ازته قلبم می‌گویم که به این جایگاه نرسیدم.

 

معیارهای شما برای ازدواج با آقای ابراهیمی چه بود؟

خیلی ساده؛ مثلا این که حتما همسرم تحصیلات بیشتری از من داشته باشد، دیگر این که خانواده‌هایمان از نظر فرهنگی، تعادلی داشته باشند و سوم این که از نظر مادی بتواند یک زندگی ساده را بچرخاند.

 

آقای ابراهیمی شرطی برای شما نگذاشتند؟

نه شرط آن چنانی ای نداشت و چیزی نگفت. اما با شروع زندگی مشترک بیشتر با معیارهایش آشنا شدم. شما این معیارها را در آثاری مثل چهل نامه کوتاه به همسرم و یک عاشقانه می‌توانید ببینید.

 

می‌گویند آقای ابراهیمی در زمان جوانی و حتی دانشگاه مدتی در کوی دانشگاه زندگی می‌کرده. واقعا این طور بوده؟

نادر درخانه پدر و نامادری اش یک اتاق داشت که در آن جا زندگی می‌کرد. همان جا بود که چند بار ساواکی‌ها ریختند و دستگیرش کردند. نادر از آن دوران و از نامادری اش همیشه به نیکی یاد می‌کند و می‌گوید: «الحق در حق من مادری کرد.»

 

اتهامات نادر در دستگیری‌ها چه بود؟

قاعدتا اقدام علیه مصالح مملکت و مبارزات علیه نظام آن زمان. البته غیر از آن دستگیریها، نادر یک بار هم در تظاهرات 28 مرداد و در دفاع از حقوق ملت ایران مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفت و بعدش به زندان افتاد که زیاد هم طولانی نبود.

 

آن موقع‌ها هم می‌نوشت؟

 نادر همیشه در حال نوشتن بود.

 

وقتی اثری از نادر می‌دیدید، چه حسی داشتید؟

هر کدام از آثار نادر که منتشر می‌شد یا به نمایش در می‌آمد چهار پله یکی می‌آمد بالا و معمولا گل یا شیرینی همراه اثر منتشر شده برایمان می‌‌آورد. درواقع جشن کوچکی می‌گرفتیم. چشم‌هایش از خوشحالی برق می‌زد. تنها اثری که وقتی آن را به خانه آورد و کاری کرد که باعث شد همه گریه کنیم، سرود «سفر به خاطر وطن است» است که این سال‌ها مورد مهر مردم واقع شده و دیده ایم که اکثرا مثل ما که برای اولین بار آن را شنیدیم و گریستیم، می‌شنوند و گریه می‌کنند.

 

«بار دیگر شهری که دوست می‌داشتیم» کی منتشر شد؟

اوایل ازدواج ما بود که نادر می‌گفت یکی از آرزوهایش انتشار «بار دیگر...» است که ناشری حاضر به چاپ آن نشده بود. برادرم (جواد منصوری) به شوخی می‌گفت: «نادر جان، هزینه اش را من می‌دهم تا تو به یکی از آرزوهایت برسی». جالب است بگویم این شوخی تا جایی جدی شد که علاوه بر هزینه نشر این کتاب، ‌اولین میز تحریر نادر را هم برادرم به صورت قسطی برایش خرید.

 

اولین خانه تان چقدر شبیه به خانه عاشقانه‌های نادر ابراهیمی در کتاب‌هایش بود؟

اولین خانه ای که زندگی مشترک را شروع کردیم ،‌خانه ای اجاره ای در امیر آباد بود. چندین بار و گاهی با فشار و به اجبار صاحبخانه، خانه‌مان را در همین منطقه امیر آباد عوض کردیم. کمی بالاتر یا کمی پایین‌تر می‌رفتیم و در آخر با فروش خیلی از چیزهایی که داشتیم توانستیم در همین امیر آباد آپارتمانی بخریم و خدا را شکر از شر بعضی صاحبخانه‌ها راحت شویم. خانه اولمان هم هیچ شباهتی به خانه «یک عاشقانه آرام» نداشت چون اصولی که نادر در این کتاب مطرح کرده، پس از تجربه مسائل یک زندگی مشترک برایش پیدا شده است؛ کما اینکه در خانه اول ما یک دانه سفال هم نمی‌دیدید اما می‌بینید که خانه فعلی ما سرشار از عطر و رنگ سفال‌های لالجین و تبریز است.

 

این خانه که ما الان در آن هستیم اولین خانه شماست؟

بله،‌ اولین و آخرین خانه.

 

ظاهرا از زمان ازدواج با آقای ابراهیمی معلم بودید؟

من یک سال قبل از ازدواج معلم شدم. بعد در سال 53-52 دانشگاه قبول شدم و ادامه تحصیل دادم. سال‌ها بعد،‌ هنگامی که دو فرزند داشتیم، به خاطر مسائل مادی من خیاطی می‌کردم و نادر نقاشی روی لباس انجام می‌داد و ما محصولاتی را که تولید می‌کردیم در خیابان می‌فروختیم. شرح مفصل این ماجرا هم در ابوالمشاغل آمده است.

 

شما نقش مارال را در «آتش بدون دود» داشتید، بعد از آن مجموعه خیلی معروف شده بودید دیگر...

نه، شهرتی در پی نداشت.

اما شهرت آقای ابراهیمی زیاد شد.

بهتر است بگوییم از طریق مجموعه آتش بدون دود شهرت نادر ابراهیمی سرعت گرفت.

 

در فضای آن روزگار، ایده آتش بدون دود چطور شکل گرفت؟

فضا، فضای فیلمفارسی بود. مراد برقی شاید اولین مجموعه ای بود که در چنین فضایی «آتش بدون دود» ساخته شد که بسیار متفاوت بود و قابل مقایسه با کار‌هایی که انجام می‌شد نبود. حتی اگر ازنظر تکنیکی نگاه کنیم آن زمان بی سابقه بود. نادر در صحنه‌هایی از فیلم،‌ چهار دوربین را به کار می‌گرفت که کمتر کسی این کار را می‌کرد. تا جایی که من اطلاع دارم این مجموعه مخاطب فراوانی داشت،‌ امروز هم کسانی که سن و سالی از آن‌ها گذشته، نادر ابراهیمی را با «آتش بدون دود» می‌شناسند، با گالان اوجا و سولماز. در آن سال‌ها خود من در مسافرتی به جنوب،‌ مهندسی را دیدم که در اهواز کار می‌کرد. این آقا می‌گفت چهارشنبه‌ها با هواپیما از اهواز به تهران می‌آیم، این سریال را شب می‌بینم و برمی‌گردم به اهواز.

 

در دوران پر کار،‌ رفتار آقای ابراهیمی در خانه چطور بود؟

نادر در کارهای خانه خیلی کمک می‌کرد؛ چون دفتر کارش در خانه بود و اگر کمک نادر نبود نمی‌توانستم در عین این که معلم و مادر دو بچه بودم، تحصیلاتم را هم ادامه بدهم و حتی گاهی فعالیت‌های دیگری مثل ترجمه و بازیگری هم داشته باشم. البته نادر می‌گفت که کار خانه را دوست دارد و موقع انجام این کار‌ها به مسائل مختلف اجتماعی، هنری و سیاسی فکر می‌کند، مثلا یک دفعه می‌دیدیم بشقاب و ظرفشور را زمین می‌گذارد و بدو بدو می‌رود پشت میز کارش و یک جمله می‌نویسد و بر می‌گردد. در این قبیل مواقع می‌گفت: «جمله ای را که دنبالش می‌گشتم پیدا کردم».

 فرزانه منصوری همسر نادر ابراهیمی

فرزانه منصوری همسر نادر ابراهیمی

 

نادر ابراهیمی با همه مشغله‌هایی که داشت، همان طور که شما هم گفتید کارهای متفرقه زیادی هم می‌کرد، مثلا همین نقاشی. اتفاقا تا جایی که ما شنیده ایم، دختر‌های شما هم نقاش‌های خوبی شده اند. در این موارد آقای ابراهیمی اصراری داشتند؟

رفت و آمد هنرمندان و دید و بازدید‌هایی که آن‌ها در خانه ما یا در جاهای مختلف صورت می‌گرفت قطعا تاثیرگذار بود. نادر همیشه به بچه‌ها می‌گفت داشتن یک هنر لازم است. یک رشته هنری را انتخاب کنید و به کمال برسانید،‌ بچه‌ها هم نقاشی را انتخاب کردند.

 

رابطه نادر با فامیل چطور بود؟

با خانواده من که خیلی خوب بود. با برادر‌ها و خواهر‌ها و شوهر خواهر‌های من بیشتر رفیق بود تا فامیل. با تعصبی که آن‌ها درباره نادر و‌آ ثارش داشتند، در جایی از آتش بدون دود نوشته است که این‌ها مثل وجدان من هستند. در فامیل خودش هم با خیلی‌ها رفت و آمد داشت و رفیق بود؛ به خصوص با کسانی که از بچگی با آن‌ها بزرگ شده بود. ولی با همه این‌ها نادر هنگامی که حس می‌کرد شخصیت و عملکرد کسی با معیارهای او نمی‌خواند قطع ارتباط می کرد، چه فامیل و چه دوست.


ادبیات بزرگسال
  • با سرودخوان جنگ در خطه نام و ننگ
  • خانه‌ای برای شب (نشر روزبهان)
  • آرش در قلمرو تردید (یا: پاسخ‌ناپذیر) (نشر روزبهان)
  • مصابا و رؤیای گاجرات (نشر روزبهان)
  • بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم (نشر روزبهان)
  • هزارپای سیاه و قصه‌های صحرا (نشر روزبهان)
  • افسانهٔ باران (نشر روزبهان)
  • در سرزمین کوچک من - منتخب آثار
  • تضادهای درونی (نشر روزبهان)
  • انسان - جنایت - احتمال (نشر روزبهان)
  • مکان‌های عمومی (نشر روزبهان)
  • رونوشت بدون اصل (نشر روزبهان)
  • درحد توانستن - شعرگونه
  • غزل‌داستان‌های سال بد (نشر روزبهان)
  • ابن مشغله - زندگینامه، جلد اول (نشر روزبهان)
  • ابوالمشاغل - زندگینامه، جلد دوم (نشر روزبهان)
  • فردا شکل امروز نیست (نشر روزبهان)
  • براعت استهلال - از مجموعه «ساختار و مبانی ادبیات داستانی»
  • مقدمه‌ای بر فارسی‌نویسی برای کودکان (نشر روزبهان)
  • مقدمه‌ای بر مصورسازی کتاب‌های کودکان (نشر روزبهان)
  • مقدمه‌ای بر مراحل خلق و تولید ادبیات کودکان (نشر روزبهان)
  • مقدمه‌ای بر آرایش و پیرایش کتاب‌های کودکان (نشر روزبهان)
  • دور ایران در شش ساعت - گزارش دومین نمایشگاه ایرانگردی در سال ۱۳۷۱
  • چهل نامهٔ کوتاه به همسرم (نشر روزبهان)
  • آتشْ بدون دود - داستان بلند هفت جلدی (نشر روزبهان)
  • با سرودخوان جنگ، در خطهٔ نام و ننگ
  • یک صعود باورنکردنی
  • تکثیر تاسف‌انگیز پدربزرگ (نشر روزبهان)
  • مردی در تبعید ابدی - براساس زندگی ملاصدرا (نشر روزبهان)
  • حکایت آن اژدها
  • بر جاده‌های آبیِ سرخ - داستان بلند ۱۰ جلدی، براساس زندگی میرمَهنای دوغابی (نشر روزبهان)
  • صوفیانه‌ها و عارفانه‌ها - بخشی از «تاریخ تحلیلی پنج‌هزار سال ادبیات داستانی ایران» (نشر روزبهان)
  • یک عاشقانه آرام (نشر روزبهان)
  • سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می‌آمد
  • طراحی حیوانات - طرح‌های کوثر احمدی، با گفتاری تحلیلی در باب مفاهیم و تعاریف «طرح» در هنرها
  • الف‌با - تحلیل فلسفی ۵۰ طرح از علی‌اکبر صادقی نقاش
  • پیشگفتار «کوچه‌های کوتاه» - مجموعه قصه‌های کوتاه گروهی از شاگردان نادر ابراهیمی

 

ادبیات کودک و نوجوان
  • دور از خانه - قصه برگزیدهٔ آسیا، از سوی «سازمان جهانی یونسکو» و کتاب برگزیده شورای کتاب کودک در سال ۱۳۴۷
  • کلاغ‌ها - جایزهٔ اول فستیوال کتاب‌های کودکان توکیو ژاپن، جایزه اول - سیب طلایی - براتیسلاوا، جایزه اول تعلیم و تربیت از یونسکو چاپ شده در سال ۱۳۴۸
  • سنجاب‌ها در سال ۱۳۴۹ به چاپ رسیده‌است. قصه برگزیدهٔ آسیا، از سوی «سازمان جهانی یونسکو» و کتاب برگزیده شورای کتاب کودک در سال ۱۳۴۷
  • قصه گل‌های قالی چاپ شده در ۱۳۵۲- جایزه بزرگ جشنواره کتاب کودک کنکور نوما، ژاپن
  • پهلوان پهلوانان؛ پوریای ولی - چاپ شده در سال ۱۳۵۲- کتاب برگزیده از سوی «آکادمی المپیک» همایش فردوسی و اخلاق پهلوانی ۱۳۸۴، جایزهٔ بزرگ جشنوارهٔ کتاب کودک کنکور نوما، ژاپن ۱۹۷۸
  • باران - آفتاب و قصهٔ کاشی چاپ شده در سال ۱۳۵۳
  • بزی که گم شد چاپ شده در سال ۱۳۵۳
  • من راه خانه‌ام را بلد نیستم چاپ شده در سال ۱۳۵۳
  • سفرهای دورودراز هامی و کامی در وطن
  • پدر چرا توی خانه مانده‌است - از مجموعه «قصه‌های انقلاب برای کودکان» چاپ شده در سال ۱۳۵۷
  • جای او خالی - از مجموعهٔ «قصه‌های انقلاب برای کودکان» چاپ شده در سال ۱۳۵۷
  • جای تو خالی - از مجموعهٔ «قصه‌های انقلاب برای کودکان» چاپ شده در سال ۱۳۵۷
  • نیروی هوایی - از مجموعهٔ «قصه‌های انقلاب برای کودکان» چاپ شده در سال ۱۳۵۷
  • سحرگاهان همافرها اعدام می‌شوند - از مجموعهٔ «قصه‌های انقلاب برای کودکان» چاپ شده در سال ۱۳۵۸
  • برادرت را صدا کن - از مجموعهٔ «قصه‌های انقلاب برای کودکان» چاپ شده در سال ۱۳۵۸
  • برادر من مجاهد، برادر من فدایی - از مجموعهٔ «قصه‌های انقلاب برای کودکان»
  • جَنگ بزرگ از مدرسهٔ امیریان - از مجموعهٔ «قصه‌های انقلاب برای کودکان»
  • نامهٔ فاطمه، پاسخِنامهٔ فاطمه - از مجموعهٔ «قصه‌های انقلاب برای کودکان»
  • مامان! من چرا بزرگ نمی‌شوم - از مجموعهٔ «قصه‌های ریحانه خانم» چاپ شده در سال ۱۳۶۸
  • روزی که فریادم را همسایه‌ها شنیدند - از مجموعهٔ «قصه‌های ریحانه خانم» چاپ شده در سال ۱۳۶۸
  • آدم وقتی حرف می‌زند چه شکلی می‌شود - از مجموعهٔ «قصه‌های ریحانه خانم» چاپ شده در سال ۱۳۶۹
  • درخت قصه ـ قُمری‌های قصه - (جایزه کتاب برگزیده ازسوی هیئت داوران بزرگ‌سال کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، جایزه‌کتاب برگزیده ازسوی هیئت داوران خردسال، ترجمه‌شده به زبان روسی در ترکمنستان) چاپ شده در سال ۱۳۶۹
  • عبدالرزاق پهلوان - کتاب برگزیده از سوی «آکادمی المپیک» همایش فردوسی و اخلاق پهلوانی ۱۳۸۴
  • آن‌که خیال بافت و آن‌که عمل کرد
  • حکایت کاسهٔ آب خنک - از مجموعهٔ «نوسازی حکایت‌های خوب قدیم برای کودکان»
  • حکایت دو درخت خرما - از مجموعهٔ «نوسازی حکایت‌های خوب قدیم برای کودکان»
  • آن شب که تا سحر - از مجموعهٔ «نوسازی حکایت‌های خوب قدیم برای کودکان»
  • قلب کوچکم را به چه کسی هدیه بدهم؟ - دیپلم افتخار نخستین نمایشگاه بین‌المللی تصویرگران کتاب کودک ۱۳۷۲
  • مثل پولاد باش پسرم؛ مثل پولاد - از مجموعهٔ «ایران را عزیز بداریم»
  • داستان سنگ و فلز و آهن - از مجموعهٔ «ایران را عزیز بداریم»
  • با من آشنا شو، با من دوست شو - از مجموعهٔ «ایران را عزیز بداریم»
  • هستم اگر می‌روم؛ گر نروم نیستم - از مجموعهٔ «ایران را عزیز بداریم»
  • راستی اگر نبودم - از مجموعهٔ «ایران را عزیز بداریم»
  • کمیاب و قیمتی اما… - از مجموعهٔ «ایران را عزیز بداریم»
  • مدرسهٔ بزرگ‌تری هم وجود دارد - از مجموعهٔ «ایران را عزیز بداریم»
  • گل‌آباد دیروز؛ گل‌آباد امروز - از مجموعهٔ «ایران را عزیز بداریم»
  • گل‌آباد امروز؛ گل‌آباد فردا - از مجموعهٔ «ایران را عزیز بداریم»
  • فرهنگ فراورده‌های فلزی ایران - از مجموعهٔ «ایران را عزیز بداریم»
  • هفت آموزگار مهربان - از مجموعهٔ «ایران را عزیز بداریم»
  • ما مسلمانان این آب و خاکیم - از مجموعهٔ «ایران را عزیز بداریم» دریافت جایزه نخست آسیایی تصویرگران کتاب کودک ۱۳۷۰
  • قصه سار و سیب
  • قصه موش خودنما و شتر باصفا
  • با من بخوان تا یاد بگیری
  • حالا دیگر می‌خواهم فکر کنم
  • قصه قالیچه‌های شیری
  • همه گربه‌های من ۱ و۲
  • دیدار با آرزو

 

نمایشنامه های نادر ابراهیمی
  • اجازه هست آقای برشت؟
  • وسعت معنای انتظار (سه قصه نمایشی)
  • یک قصه معمولی و قدیمی در باب جنایت

 

فیلمنامه های نادر ابراهیمی
  • آخرین عادل غرب
  • صدای صحرا

 

ترجمه‌های نادر ابراهیمی
  • مویه کن سرزمین محبوب - ترجمه با همکاری فریدون سالک
  • از پنجره نگاه کن - ترجمه با همکاری احمد منصوری
  • دوست؛ کسی است که آدم را دوست دارد - ترجمه با همکاری احمد منصوری
  • آدم آهنی - کتاب برگزیدهٔ سال ۱۳۵۱ از سوی شورای کتاب کودک، ترجمه با همکاری احمد منصوری

 

نمونه آثار نادر ابراهیمی

عزیز من! (همسرم) خوشبختی، نامه یی نیست که یکروز، نامه رسانی، زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دستهای منتظر تو بسپارد. خوشبختی، ساختن عروسک کوچکی ست از یک تکه خمیر نرم شکل‌پذیر… به همین سادگی، به خدا به همین سادگی؛ اما یادت باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه از هیچ چیز دیگر… خوشبختی را در چنان هاله یی از رمز و راز، لوازم و شرایط، اصول و قوانین پیچیدهٔ ادراک ناپذیر فرو نبریم که خود نیز در شناختنش شویم… خوشبختی، همین عطر محو و مختصر تفاهم است که در سرای تو پیچیده‌است… برگرفته از کتاب چهل نامه کوتاه به همسرم

بازدید : 2948 بار
(1 رای)
بیوگرافی نادر ابراهیمی + عکس - 5.0 out of 5 based on 1 vote

نوشتن نظرات

توجه : ارسال پیام های توهین آمیز به هر شکل و با هر ادبیاتی دور از فرهنگ ایرانی ما است لذا از ارسال اینگونه پیام ها جدا خودداری فرمایید.


تصویر امنیتی