در ادامه نمونه کامل روانخوانی کلاس اول دبستان و املا و روانخوانی اول دبستان برای تقویت روانخوانی کلاس اول و دانلود کتاب روان خوانی فارسی اول ابتدایی و دانلود رایگان کتاب روان خوانی اول دبستان و دانلود دیکته کلاس اول را در این بخش بخوانید.

دیکته و روانخوانی اول دبستان و روان خوانی کامل کلاس اول ابتدایی

روان خوانی ، ازاهدافِ مهم کتاب فارسی کلاس اول دبستان می باشد و در بخش هایی از کتاب نیز متن های روان خوانی آورده شده است؛ دانش آموزان با یاد گرفتن روان خوانی در کلاس اول دبستان ، این مهارت را در سال های بالاتر هم به کار می گیرند و به این ترتیب ، می توانند همه ی متن ها و کتاب ها را خوب و آسان بخوانند.املا و روانخوانی اول دبستان و روان خوانی کامل کلاس اول ابتدایی + دانلود در ایرناکاملا و روانخوانی اول دبستان و روان خوانی کامل کلاس اول ابتدایی + دانلود در ایرناک

برای تقویت روان خوانی در دانش آموز اول دبستان ، چه باید کرد؟

بچه ها علاقه ی زیادی به قصه دارند. از سال های قبل هم والدین برای خواباندن کودک ، برای او قصه می گفتند؛ همراه با رشد فرزندان ، معمولا کودکان به کتاب های قصّه و شعر کودک علاقمند هستند و والدین نیز با خرید این کتاب ها ، قصه های آن ها را برای کودکان می خوانند و کودکان هم بسیار لذت می برند.

در ادامه نمونه کامل روانخوانی کلاس اول دبستان و املا و روانخوانی اول دبستان برای تقویت روانخوانی کلاس اول و دانلود کتاب روان خوانی فارسی اول ابتدایی و دانلود رایگان کتاب روان خوانی اول دبستان و دانلود دیکته کلاس اول را در این بخش بخوانید.

درس آ - ب

کلمات

آ - ا - آب - با - بابا - آبا - باب

جملات

بابا آب

روانخوانی کلاس اول دبستان

روانخوانی کلاس اول دبستان


درس د

کلمات

د - دا - دَ - باد - داد - بَد - آباد - آداب - اَدَب

اَبَد - با اَدَب - بادا - دادا

جملات

بابا آب داد .


درس س

کلمات

سا - اَسب - سَبَد - سام - داس - آدامس - اَسَد - اَسباب - سَم - سَبا

جملات

اَسب آمَد.

بابا با اَسب آمَد.

سام سَبَد داد.

اَسَد با اَسباب آمَد.

بابا آدامس داد.

سَبا با بابا آمد.

سام داس داد.

سَبا با سَبَد آمَد.

اَسَد با سام آمَد.


درس ر

کلمات

را - رَ - رو - اَبر - رود - دور - بَرادَر - مادَر - اَبرو - سَر - دَرس

سَرما - آرام - سارا - مار - تور - دَر - رام - بار - تار - رودبار

آب دار - سوسمار - داراب - تَرسو - رامسر - رودسَر - دارَم

مادَرَم - آستارا - بور - تَرس - مَرد - آرد - راست - دارا - روستا - راسو - دارو

جملات

مادَر آرام آرام آمَد.

سارا با بَرادَرَم آمَد .

دَر رودسَر رود بود.

رودبار دور اَست.

مادَرَم رامسَر را دوست دارَد .

سَرَم دَرد دارَد.

سارا بَرادَر دارَد.

آدَم سَر با اَبرو دارَد.

دارا دَر سَرما آمَد.

مادَر با بابا را دوست دارَم.

مار تَرس دارَد.

سارا با مادَر دَر سَرما آمَد.

او تَرسو بود.

بَرادَرَم سَر دَرد دارَد.

مار با سوسمار دوست بود.


درس او - و

کلمات

بو - دو - سو - مو - دود - سود - بود - بوم - بوس - بَدبو - بودَم - موم

جملات

دود بَدبو بود.

او با اَسب آمَد .

سام با او بود.

او بااَدَب بود.

بابا با او آمَد.

داماد بااَدَب بود.


درس تـ ت

کلمات

تا - تـَ - تو - دَست - دوست - بَست - اَست - تاب

توت - تاس - تَب - دَستَم - بَستَم

جملات

بابا تاب بَست .

او با بابا دَست داد.

دوستَم با سوت آمَد.

سام با ماست آمَد.

او با داماد دَست داد.

سَبا ماست داد.

دوستَم بااَدَب توت داد.

اَسَد با سام دوست اَست .


درس ن

کلمات

نان - باران - آسمان - اَنار - دَندان - نَم نَم - آبادان - آبان - مَن

آن - نام - نور - نَرم - بَدن - ران - سوسَن - دامَن - بانو - آسان

آرمان - بوستان - مامان - سامان - بادبان - ساسان - دانا

داستان - دَرمان - روبان - آب نَبات - آناناس

اَمانَت - سَمَنو - نَدارَد - تابان - اَنبار - بَند - تَنور

جملات

او دَرس را آسان داد.

دَر آسمان اَبر بود.

بابا اَنار داد.

سَبا بَر مو روبان بَست.

دوستَم دانا اَست.

سوسَن آناناس داد.

او آب نَبات دوست دارَد.

مامان دَندان دَرد نَدارَد .

دَر تَنور نان اَست.

آرمان نان با ماست دوست دارَد.

آن مَرد نان دَر دَست دارَد.

باران نَم نَم آمَد.

آبادان بَندَر دارَد.


درس ای

کلمات

سیب - این - ایرانی - بیدار - ایران - آبی - ایستاد - اَمیر

بَرمی دارَد - دیس - بیست - سیما - مینا - مینو - سینا - ساری

بارانی - بَستَنی - روسَری - دیدَنی - اَبری - اَمین - نیست

دیر - دین - می بارَد - ایمان - بیرون - میترا - سیم

دوربین - نیمرو - بیتا - نابینا - دیدَم - بیمار - سینی - می بوسَم

جملات

ایران آباد اَست.

سیما دیر آمَد.

او نیمرو دوست دارَد .

بَرادَر بیمار بود.

اَمین بَستَنی دَر دَست دارد.

در ساری باران می بارید.

ما ایران را دوست داریم .

مینا روسری بَر سر دارد.

ایرانی بیدار است .

آسمان آبی است.

امیر با سامان را دیدم.

من مادرم را می بوسم .

سینا بیرون بود.

این مرد نابینا است.

سارا در باران ایستاد.

امین در سینما نیست.

در سینی سیب با اَنار بود .


درس ز

کلمات

اَز - زرد - سبز - بازی - سبزی - زود - دیروز - زبان - آزاد - سرباز

زمین - سرسبز - زیبا - زنبور - سوزن - میز - ترازو - روز - تیز - زَن

ریز - بازو - زانو - بازار - نماز - تمیز - تبریز - روزی

دیزی - زیرزمین - نازنین - اسباب بازی - زد - می دوزد

نازی - می سازد - می اَندازد - می ریزد - می سوزد

جملات

سیب زمینی ایران سرسبز است.

نماز آدم را اَز بدی باز می دارد .

ایرانی آزاد است.

زری دامن را زیبا می دوزد.

ایمان اسباب بازی را زود می سازد.

ساناز تاب بازی را دوست دارد.

مادر با سوزن دامن می دوزد.

ما ایزد را دوست داریم .

زری زنی تمیز است .

برادرم در تبریز سرباز است .

دیروز زنبور دستم را زد .

او سبزی را از زمین بر می دارد .

زنبور زرد آزادی را دوست دارد .

بابا میز می سازد .

مادر در دیزی سیب زمینی می ریزد .


درس اِ

کلمات

اِمام - مدرسه - دانه - سِتاره - نامه - دبِستان - نامه ای - سه

اِنسان - اِمروز - اِداره - نرده - ساده - سبزه - تازه - روزه

تیره - رنده - زنده - آماده - آزاده - راننده - رزمنده - برنده - بیمه

ماسه - بسته - سودابه - اِدامه - روزنامه - مدینه - مِداد

ایرانِ ما - مِتر - نِدا - نادِر - دِراز - دیده ام - آمده است - ترسیده بود - سمانه - آرزو

جملات

به نام او

اِمروز آرزو به مدرسه آمد.

اِسم دوستِ من سودابه است.

ما اِمام را دوست داریم .

آسمان ستاره باران بود.

آزاده نامه ای به من داد .

اِمروز بابا زود از اِداره آمد .

مادرم مدینه را آرزو دارد .

آسمانِ آبی زیبا است .

مِدادِ نادر زرد بود .

راننده روزنامه ای دردست دارد .

برادرم از مار ترسیده بود .

آن رزمنده نامه ای به بابا داد .

آزاده در مدرسه برنده است .

سبدِتوت در دستم بود .

اِمام اِنسانی نمونه بود .

دوستم را در مدرسه دیده ام


درس ش

کلمات

شب - شنا - شانه - شور - شیر - شیرین - آش - آتش - تراش - ماشین

مادرش - شبنم - شربت - شبانه - اِمشب - شنیدم - ریشه - آشنا

می شناسم - شام - شاد - - شاداب - شادی - تماشا - اِشاره - نوشابه

رشته - رشت - نیش - ماش - موش - آبشار - تشنه - آرامش

دانشمند - شیراز - دیشب - دانش آموز - آرش

جملات

به نام ایزد دانا

دیشب در آسمان ستاره ای زیبا دیدم .

شادی به دوستش تراش داد .

نوشین شانه ای سبز دارد .

آرش نوشابه می نوشد .

بابا در ماشین بنزین می ریزد .

مادرم در آش رشته سبزی می ریزد .

زری سرِشبنم را شانه زد .

این دانش آموز را می شناسم .

او شیر با شیرینی دوست دارد .

موش زیرِمیز بود .

شیرین با ماشین از شیراز آمد .

ما شام آش رشته داریم .

زنبور دستم را نیش زد .

این دانش آموز تا شش می شمارد .

من تشنه بودم .

مادرم رشت را به من نشان داد .

املا و روانخوانی اول دبستان

املا و روانخوانی اول دبستان


درس ی

کلمات

مریم - سایه برای - موی - روی دریا - بوی یاس - میمون - یاس - دریا - می آید

می شوید - مدرسه ی ما - شاید - یزد - باید - آینه - آیا - یاسمن - زیتون

جملات

به نام یزدان دانا

دریای آبی بسیار زیبا است .

یاسمن در سایه ایستاده بود .

از بیرون بوی یاس می آید .

شاید او دستش را بشوید .

زیر دریا بسیار سرد است .

میمون بازی را دوست دارد .

او در درس برادرش را یاری داد .

دریا ماسه ی نرم دارد .

سارا بوی یاس را بسیار دوست دارد .

مادر سبزی را با تمیز می شوید .

شاید او بیاید .

آیا آینه داری؟

مریم زود از مدرسه می آید .

دریا آب دارد .

مادرم موی مرا شانه زد .

او نباید نوشابه بنوشد .


درس اُ ُ

کلمات

اُمید - اُردو - اُستاد - اُتو - بُز - بُردم - دُرُست - بُرید - دُرُشت

دُم - دُشمن - دُنیا - مردُم - مُدیر - مُشت - مُراد - مُنیره - مُشتری

سُم - سُروش - تُرش - تُرمز - تُند - تُرُب - رُب - رُستم

نُمره - شُرشُر - شُستم - شُدم - سُرمه ای - شُما - بُرد - سُرسُره

جملات

به نام اُمیدِ نااُمیدان

اِسم دوستم مُنیره است .

اُمید سُرسُره بازی را دوست دارد .

اُستاد مُراد ماشین دارد .

باران تُند شُرشُر می بارد .

او دامن سرمه ای دارد .

مُدیر به من نمره ی بیست داد .

بابا برادر را به اِداره بُرد .

مادر اُتو در دست دارد .

اُمید با مُشت به در زد .

مُراد به مُشتری رُب داد .

ماشین او تُرمُز ندارد .

این تُرُب تُند است .

دُنیا به مُدیر نامه ای داد .

اِداره ی بابا مُنشی دارد .

او تُرُب را بُرید .

مردُم ایران دُشمن را دوست ندارند .


درس ک

کلمات

اُردک - کبوتر - کندو - کدو - کباب - کریم - کره - باریک - نمک - موشک

تاریک - کودک - نمکدان - بادبادک - می کارد - کم - کشک - شکر

کمر بند - کتانی - کتاب - ساکت - کرمان - کبریت - کتری

کنار - بابک - کوزه - باد کنک - اَکرم - دیکته - کار - کامران

کارمند - کاسه - کاشان - تکان - کوسه - کوکو

کیسه - مشکی - نزدیک - دکتر - تاکسی - اَکبر

جملات

به نام او که زیباست و زیبایی را دوست دارد .

اکرم کوکو درست کرد .

کریم کدو می کارد .

کبوتر با دارکوب در آسمان بودند .

اُردک در آب شنا می کند .

دکتر با تاکسی از اراک آمد .

مادرم کباب را با کره درست کرد .

او روی کدو نمک می ریزد .

ما انسان درست کار را دوست داریم .

کودکی نزدیک آب بادبادک بازی می کند .

کودکان با کبریت بازی نمی کنند .

ما ایزد دانا را شکر می کنیم .

کامران در کاشان کارمند است .

سه کودک اردک را تماشا می کنند .

اکرم با نمکدان روی کوکو نمک می ریزد .

سارا ساکت کتابش را می دید .


درس و

کلمات

سوارکار - ورزش - دونده - سماور - وزنه بردار - ورزش کار - میوه - کشاورز

داور - وزن - دماوند - نوشت - ساوه - کاوه - کامران - زیور - وانت - آواز

دیوار - باسواد - توانا - شنوا - واکسن مسواک - سوار - مروارید

سواری - نانوایی - می دود - ورامین - دروازه - می رود

جملات

به نام ایزد دانا و توانا

کاوه با اسب سوارکاری می کند .

برادرم وزنه بردار است .

آدم باید ورزش کار باشد .

این کشاورز وانت دارد .

من شب مسواک می زنم .

سماور آب نداشت .

دماوند در ایران است .

دکتر به برادر دوستم واکسن زد .

در دریا زیر آب مروارید دارد .

کیوان تند می دود .

کاوه دیکته می نویسد .

داور با سوت در دروازه ایستاد .

زیور در ورامین باسواد شد .

ایزد توانا ما را دوست دارد .

او شنوا است .

در سبد میوه بود .


درس پ

کلمات

پرواز - پرستو - پروانه - توپ - پرنده - پنیر - پدر - پر - توپ - پا - پنکه - پتو

پاک کن - پروین - پریسا - پارو - پاسدار - پریشب - پرستار - پسته

آشپز - پسر - پشت - پشتی - پاره - آب پاش - پروین - پایان - پوست

می پوشد - پیش - سپیده - پیروزی - شامپو - سوپ - پاکیزه

جملات

به نام پدید آورنده شب و روز

پروانه و پرستو و پروانه پرواز می کنند

پدر من در پارک پیاده روی می کند .

مادرم در سوپ سبزی می ریزد .

نان تازه و پنیر و پسته را دوست دارم .

روپوش من پاکیزه است .

پسر آب پاش را پر از آب کرد .

پیرزن برای پرنده دانه پاشید .

پدر پروانه نانوا است .

ما ایزد پاک را می پرستیم .

کبوتران در آسمان پاک پرواز می کنند .

پرستار به بیمار دارو داد .

پدر پروین پاسدار است .

پریشب پاک کن من پیدا شد .

پری توپ را با پا می زند .

پتوی من نرم است .

پریسا از روی پشتی می پرد .


درس گ

کلمات

گرم - مادربزرگ - پدربزرگ - سگ - زنگ - برگ - بزرگ - نرگس

گردش - گرگ - گرگان - گربه - آموزگار - انگور - سنگین

کار گر - گندم - سرگرم - مگس - گردن - گردو - شاگرد

گم - گرسنه - اَنگشتر - گاو - گاری - پروردگار - گوش

راست گو - نگین - زندگی - نارنگی - سنگ - گردی

جملات

به نام پروردگار دانا

مادر بزرگ من در گرگان زندگی می کند .

نرگس مدادش را گم کرده بود .

پروردگار مردم راست گو را دوست دارد .

آموزگار به شاگرد زرنگ مداد رنگی داد .

کودک گرسنه گریه می کرد .

پاکیزگی نشانه ی ایمان است .

نرگس از آموزگار سپاس گزاری کرد .

ما باید به دیگران کمک کنیم .

پدر بزرگم در روستا زندگی می کند .

گاو ما شیر دارد .

آن کشاورز در زمین گندم کاشت .

سگ دشمن گربه است .

مادر بزرگ با انگور سرکه درست کرد .

اسب گاری را می کشد .

سارا با مدادرنگی گردی کشید .

گوش نگار سنگین است .


درس ف

کلمات

فرشته - برف - فردا - آفتابی - فرزانه - دفتر - کفش - کیف - فارسی

آدم برفی - سفره - فرستاد - آفرین - فراموش - فراوان

فرشاد - فریاد - فرش - فکر - گفت - آفریده است

توت فرنگی - گوسفند - فرفره - مسافر

شکوفه - فایده - سفید - سفت - آفتاب

جملات

به نام آفریننده ی شکوفه های رنگارنگ

آفتاب برف سفید را آب می کند .

آدم برفی از گرما می ترسد .

فردا پدرم از سفر می آید .

فرزانه و فرشته آدم برفی درست می کنند .

شکوفه کیف وکفش سفید دارد .

آموزگار به فرشاد گفت : آفرین به شما.

او در دفترش گوسفند و گرگ کشید .

این سیب سفت بود .

برادرم در بازی فریاد می زد و می دوید .

آفریدگار بزرگ ما را آفریده است .

فریبا کتاب فارسی را از روی میز برداشت .

امروز از آسمان ابری برف می بارد .

در کاسه ای توت فرنگی دیدم .

مادرم سفره ی سفیدی در دست دارد .

شیر فایده ی زیادی دارد .

من فراموش کردم کفشم را تمیز کنم .


درس خ

کلمات

خرگوش - خانه - خنده - خرس - شاخه - خدا - خُروس

درخت رودخانه - خانم - شاخه ای - خنک - خرما - خدایا

خاک - خاموش - کارخانه - بخاری - آشپزخانه - خیس - میخ

دختر - سوراخ - زخمی - بخشنده - خشک - می خرید - می خندد

ریختم - ساخته است - پخت - فروختم - خراب - خمیر دندان

جملات

به نام خداوند بخشنده و بزرگ

خانه ی خرگوش زیر درخت است .

شاخه ای از درخت روی زمین افتاده بود .

در آشپزخانه یک سیخ کباب کنار بخاری بود .

خروس و خرس و خارپشت و خر بازی می کردند .

خانم آموزگار خمیر دندان و مسواک را نشان داد.

مادرم در آشپزخانه آش پخت .

کشاورز در خاک ترب و سبزی کاشت .

در سایه که ایستاده بودم خنک شدم .

پدرم از کارخانه یخ بزرگی آورد .

دخترخوب مسواک زدن با خمیر دندان را فراموش نمی کند

فرشته خانم یک کاسه خرما به من داد .

دست خیسم را خشک کردم .

در این سوراخ خرگوش زندگی می کند .

خدایا خبر خوبی به ما برسان .

در کاسه ای آش ریختم .

او گفت : گوسفندم را فروختم .


درس ق

کلمات

قند - قندان - قناری - اُتاق - قرآن - قاشق - بشقاب

قوری قدم - قزوین - قفس - قرقره - مسابقه - ساقه

قاسم - آقا - قایق - فقیر - مشق - بوق

فندق - ورق - شقایق - قرمز - ساقه

جملات

به نام آن که قرآن را برای ما فرستاد .

آقا قاسم قرآن در دست دارد .

قرآن کتاب خدا است .

فرزانه بشقاب و قاشق را به اتاق می آورد .

مینا یک ورق مشق نوشت .

قاسم قناری را از قفس آزاد کرد .

پروین برای مسافرت به قم رفت .

فندق ، گردو و بادام برای ما مفید است .

قوری کنار سماور است .

وقتی برادرم مسابقه دارد من او را تشویق می کنم

سقف خانه ی دوستم خراب شد .

قرقره و سوزن را به مادر دادم .

مادرم به فقیر کمک می کند .

کشور آفریقا مردم فقیر دارد .

بوق ماشین ما خراب شده است .

ساقه ی شقایق زود می شکند .

مادر بزرگ قندان را پر از قند می کند .

قوری را از اتاق آوردم .


درس ل

کلمات

لک لک - بلند - فیل - گل - کلاس - گلدان - شالیزار

بلبل - ملخ - لواشک - کولر - تلفن - خیلی - پلنگ - خالق

لیلا - لباس - سالم - خاله - لاله - بالا - اِسلام - انقلاب - گیلاس

سلامتی - گلابی - سالاد - بلال - لوبیا - زردآلو - پلیس - لیوان

لیمو - قالی - پول - شمال - پرتقال - رسول - فلفل - سلام - قلب

جملات

به نام آفریننده ی آسمان بلند

خاله لیلا برای من لباس دوخت .

رسول خدا قرآن را برای مسلمانان آورد .

کاشتن گل در گلدان را دوست دارم .

بلبل روی شاخه ی درخت آواز سر داد .

مادرم در سالاد دانه ی بلال و لوبیا و آب لیمو ریخت

فیل و پلنگ در قفس زندانی بودند .

جمال به دیگران سلام می کند .

بابا در لیوان آب ریخت .

در سبد آلو و گیلاس و آلبالو ریختم .

لک لک در بالای درخت لانه می سازد .

امسال برای مسافرت به شمال می رویم .

انقلاب اسلامی ما به پیروزی رسید .

بلبل کنار گل لانه ساخت .

آقای پلیس برایم دست تکان داد .

کشاورزان در شالیزار کار می کنند .

فلفل خیلی تند است .

تقویت روانخوانی کلاس اول

تقویت روانخوانی کلاس اول


درس ج

کلمات

جوجه - برنج - نارنج - مسجد - گنجشک - جوراب - کاج

پنج - جارو - جشن - جواب - جنگل - جدید - جوان - جماران

جواد - پنجره - خلیج فارس - سنجد - جدا - جانور - جامدادی

اِجازه - جایزه - مرجان - فنجان - سنجاب - نارنجی - خارج

می جوشد - جیک جیک - آجیل - مجید - کرج

جملات

به نام خالق جان آفرین

گنجشک و جوجه جیک جیک می کنند .

اِمام خمینی در جماران زندگی می کرد .

خلیج فارس ایران خیلی زیبا است .

جشن پیروزی انقلاب برپا شد .

پنجره ی مسجد سبز رنگ بود .

جواد جواب تمرین را نوشت .

سنجاب و جانوران زیادی در جنگل زندگی می کنند .

مادرم اتاق را جارو برقی می کشد .

پنج جوجه زیر درخت بازی می کردند .

جوراب برادرم سوراخ شده بود .

خانم مدیر به من جایزه ای زیبا داد .

آب در سماور می جوشید .

خارج از کرج پلیس ما را جریمه کرد .

جامدادی دوستم را پیدا کرم .

مادر آب جوش را در فنجان می ریزد .

در کاسه ی آجیل سنجد و کنجد دیدم .


درس اُ استثنا

کلمات

خورشید - نوک - دو - خود - خوش آواز - خودکار - روشن

تو - موز - کادو - خوراکی - جو - مانتو - نوبت - اتوبوس

فوری - نوزاد - نوروز - پلو - سویا - گوجه - مترو - می خورم

می خوری - می خورد - می خوریم - می خورید - می خورند

جملات

به نام خالق خورشید و روز و شب

کبوتر دانه می خورد .

من دو کتاب فارسی دارم .

خروس من خوش آواز است .

نور خورشید زمین را گرم و روشن می کند .

خودکار آموزگار روی زمین افتاد .

تو برای خودت مانتو خریدی؟

ما نوروز به دیدن یکدیگر می رویم .

این نوزاد دو روز پیش به دنیا آمد .

من با دوستم خوراکی می خورم .

مادرم در ماکارانی سویا می ریزد .

مترو رفت و آمد را آسان می کند .

امین پلو و خورشت می خورد .

امروز اتوبوس زودتر آمد .

من با نوبت سوار اتوبوس شدم .

خوردن گوجه فرنگی را دوست دارم .

کشاورز در زمین جو می کارد .


درس ه

کلمات

مهتاب - هوا - به به - مهربان - آهو - ماه - کوه - شب ها

کوه نوردی - نُه - ماهی - هفت - هشت - شاه - شَهر - مِهر

رَهبَر - مَهدی - زَهرا - بَهار - بَهمَن - سیاه - نِگاه - کوتاه

تَنها - مِهمان - میهن - ناهار - هما - هلو - هَفته - باهوش

هَویج - تِهران - هادی - هاشِم - گیاه - فروشگاه - همدان

اُردیبهشت - هِندوانه - جُمهوری - اِشتباه - هَمیشه

جملات

به نام خداوند بخشنده و مهربان

آهو تند می دود .

من کوه نوردی را دوست دارم .

شب ها نور ماه زمین را روشن می کند .

به به هوا خوب است .

مهتاب زیبا است .

ای خدای مهربان آسمان و ماه و ستاره هایت را دوست دارم .

نُه ماهی در آب شنا می کردند .

هُما هشت هویج در دفترش کشید .

مدادِسیاهِ هاشم گم شده بود .

مادر به من نگاه کرد و گفت : دیگر اِشتباه نکن .

یک هفته هفت روز است .

ماه مهر مدرسه ها باز می شود .

زهرا دختری با هوش است .

در بهمن انقلاب ما به پیروزی رسید .

من همیشه با دوستانم مهربان هستم .


درس چ

کلمات

چوپان - قوچ - چشمه - چراگاه - قارچ - پرچم - چرخ - چاقو - چهار

چوب - کوچه - چادر - چشم - چاه - چای - گچ - چند - کوچ - پیچ - کوچک

قوچان - مورچه - چنگال - چکمه - چنار - پارچه - قیچی - دارچین - آلوچه - کلوچه

چمدان - شِکارچی - چلو کباب - می چرد - می چرخد - چسبید - آچار - دوچرخه

جملات

به نام آن که مورچه ی کوچک را آفرید و به آن جان داد .

پرچم ایران سه رنگ دارد .

رنگ های پرچم کشور ما سبز و سفید و قرمز است .

چوپان گوسفندان را برای چرا به دشت می برد .

قوچ کنار چشمه آب می خورد .

چهار کودک در کوچه بازی می کنند .

مادرم با قارچ سوپ خوش مزه ای پخته است .

من چادر نماز سفید و قشنگی دارم .

در سینی چهار لیوان چای بود .

پدرم پیچ دوچرخه را با آچار سفت کرد .

آن مرد با قیچی پارچه را بُرید .

چرخِ ماشین بابا پنچر شد .

کنار بشقاب چلو کباب قاشق و چنگال بود .

چمدان ما دو چرخ دارد .

چکمه ی سفیدم پاره شد .

دسته ی این چاقو از چوب است .

پیچک های سبز به دیوار چسبیده بودند .


درس ژ

کلمات

ژاله - منیژه - پژمرده - ماژیک - ژاکت - آژیر - شارژ - تاژ - ژیلا بیژن

ژله - پژو - ژیان - پژمان - مژده - رژه - مژگان - ژاپن - رژیم - آژانس

ماساژ - شوفاژ - گاراژ - آرژانتین - اِژدها - اِنرژی - پیژامه - لاله ی واژگون

جملات

به نام ان که ژاله شبنم را آفرید .

اگر به گل آب نرسد پژمرده می شود .

ماشین پلیس آژیر می کشد .

ژاله و منیژه به گل ها آب می دهند .

سربازان در برابر رهبر رژه رفتند .

او ماشین را داخل گاراژ برد .

تلفن همراه پدرم شارژ ندارد .

اِژدها جانوری افسانه ای است .

مادر بزرگ ژاکت قشنگی برایم بافت .

ژیلا ژله ی توت فرنگی دوست دارد .

ماشین پژو از ژیان بزرگ تر است .

پژمان شوفاژ خانه ی ما را درست کرد .

برادر مژگان به ژاپن سفر کرده است .

امروز با آژانس به مدرسه رفتم .

این پیژامه راه راهی است .

لاله ی واژگون خیلی زیبا است .

دکتر به ژیلا گفت رژیم بگیرد .

مژده دستش را ماساژ داد .


درس خوا

کلمات

خواهر - خواب - خواهش - خواندن - خواست - خوانا - خواربار

گوشت خوار - گیاه خوار - اُستخوان - خواننده - خواهرم

خواهرت خواهرش - خواهرمان - خواهرتان - خواهرشان

خوابیدم - خوابیدی - خوابید - خوابیدی - خوابیدید - خوابیدند

خواستم - خواستس - خواست - خواستیم - خواستید - خواستند

می خوانم - می خوانی - می خواند - می خوانیم - می خوانید

خواهش کردم - خواهش کردی - خواهش کرد

خواهش کردیم - خواهش کردید - خواهش کردند

بخوانم - بخوانی - بخواند - بخوانیم - بخوانید - بخوانند

جملات

به نام او که هر چه بخواهد همان است .

از خواهرم خواهش کردم برایم کتاب داستان بخواند .

من پیش از خواب «شب به خیر» می گویم .

سارا و اکرم با یکدیگر خواهر هستند .

آموزگار از او خواست از روی کتاب «بخوانیم» بخواند .

من از پدر بزگ خواهش کردم کنار م بخوابد .

مادرم کتاب خواندن را دوست دارد .

مریم تمیز و خوانا می نویسد .

اُستخوان پای برادرم شکست .

من شب ها زود می خوابم .

اگر خوب درس بخوانم قبول می شوم .

ژاله به خواهرش در درس هایش کمک می کند .

گرگ جانوری گوشت خوار است .


درس تشدید

کلمات

بزّاز - نجّار - کفّاش - بنّا - قنّاد - اوّل - تشکّر - بچّه

نقّاش - مدّت - ارّه - جادّه - مربّا - بقّال - مکّه - سکّه

توجّه - مربّی - شدّت - تولّد - تکّه - موفّق - قلّک

ملّی - دقّت - مجلّه - سجّاده - تهیّه - زرّافه - مرتّب

جملات

اوّل هر کار به نام خدا

من در کلاس اوّل درس می خوانم .

بچّه ها از آموزگار خود تشکّر کردند .

مادرم از کفّاشی کفش قشنگی خرید .

سارا روز تولّدم سجّاده ی زیبایی به من هدیه داد .

پیامبر در شهر مکّه به دنیا آمد .

آقای بنّا خانه ی ما را ساخته است .

این بزّاز پارچه های زیبایی می فروشد .

نجّار با ارّه چوب را چند تکّه کرد .

بچّه ها مدّت کمی در کلاس ایستادند .

در دفتر نقّاشی زرّافه قشنگی کشیدم .

اودر قنّادی کار می کند .

جادّه های شمال خیلی تماشایی است .

خواهرم کره با مربّا دوست دارد .

اکبر چند سکّه در قلّک انداخت .

پدرم مجلّه ی ورزشی می خواند .

با دقّت در هر کار موفّق می شویم .


درس ص

کلمات

صدا - مخصوص - صدف - صورت - صاف - صابون - صندوق

صد - صف - صبر - صفر - قرص - قصر - نصف - مصر

منصور صبور - صادق - صمد - صخره - تصویر - مصرف - ناقص

صورتی - تصادف - صدمه - صدقه - صدیقه - فاصله - قاصدک

جملات

به نام آفریننده ی چهار فصل قشنگ

آسمان صاف و آبی دریا خیلی دیدنی است .

مادرم روزی صد صلوات می فرستد.

در فصل بهار درختان شکوفه می دهند .

صدای موج دریا به آدم آرامش می دهد .

من مسواک مخصوص به خودم دارم .

صدف های زیادی در دریا زندگی می کنند .

مادر بزرگ در صندوق پارچه ی گل دار قشنگی دارد .

دانش آموزان با صف به کلاس آمدند .

خواهرم نصف انارش به من داد .

آموزگار روی صندلی نشست .

لباس صدف صورتی است .

مصر کشوری زیبا و دیدنی است .

من قرص مادر بزرگ را به او دادم .

دیروز صمد تصادف کرد .

در این تصویر یک پرنده روی صخره نشسته است .

دست و صورتم را با آب وصابون می شویم .

کسی که صبر ندارد ، ایمان ندارد .


درس ذ

کلمات

گذشته - اذان - لذّت - آذر - دلپذیر - می گذارد - ذرّت

ذرّه بین - نذری - لذیذ - موذی - اَبوذر - زیر گذر - ذخیره

پذیرایی - آذربایجان - ذرّه - می گذرم - می گذری - می گذرد

می گذریم - می گذرید - می گذرند - گذاشتم - گذاشتی

گذاشت - گذاشتیم - گذاشتید - گذاشتنی

جملات

به نام او که خوبی هارا با ذرّه بین می بیند .

ما از دیدن شالیزار ها لذّت می بریم .

سال گذشته در کلاس اوّل درس می خواندم .

مادر بزرگ با شنیدن صدای اذان نماز خواند .

مورچه ها برای زمستان آذوقه ذخیره می کنند .

آذر دفتر و دو کتاب فارسی خود را در کیفش گذاشت .

ابوذر یک بسته ذرّت بو داده خرید .

امروز یک کاسه آش رشته ی نذری برای ما آوردند .

مادرم آب گوشت لذیذی درست کرده است .

با برادرم از زیر گذر گذشتیم .

باید از مهمان ها به خوبی پذیرایی کنیم .

آذر خانم در یکی از شهرهای آذربایجان به دنیا آمده است .

صدای اذان از مسجد به گوش می رسد .

سوسک جانوری موذی است .

کشاورز در زمین بذر می کارد .

دانش آموزان با ذرّه بین مورچه ها را می بینند .


درس ع

کلمات

علی - معصومه - جمع - عزیز - شروع - عمو - عید

مزرعه - دعا - بعد - عروسک - شمع - ساعت

عکس - جمعه - عسل - عروس - عصر - عبادت - عادت

علف - علامت - عاشورا - تاسوعا - عاقل - علاقه

عدد - جعفر - سعید - کعبه - عینک - جعبه - عجله

مربّع - عقربه - دفاع - سعدی - معمولی - تعمیر

جملات

معصومه خواهر علی است .

سعید بعد از درس وسایل خود را جمع می کند .

ما هر کاری را با نام خدا شروع می کنیم .

کشاورزان در مزرعه گندم می کارند .

مادرم بعد از نماز دعا می خواند .

ماعید نوروز را جشن می گیریم .

پدرم در تعمیرگاه کار می کند .

سعدی یکی از شاعران بزرگ ایران است .

برادر علی از مرز های ایران دفاع می کند .

روز جمعه با مادرم به نماز جمعه رفتم .

یک زنبور عسل دستم را نیش زد .

روز عاشورا و تاسوعا عزا داری می کنیم .

عینک پدر بزرگ را به او دادم .

جعفر به کارهای هنری علاقه دارد .

عقربه ساعت روی عدد دو بود .

معصومه با عجله چند مربّع کشید .

عکس عموی شهیدم را روی دیوار زدم .

روان خوانی اول دبستان و دیکته کلاس اول

روان خوانی اول دبستان و دیکته کلاس اول


درس ث

کلمات

ثریّا - ثانیه - مثل - لثه - کثیف - باعث - ثروت - مثال

ثواب - مبعث - ثبت نام - اثر - کیومرث - ثروتمند - اثاث

جملات

به نام کسی که مثل و مانندی ندارد .

ثریّا کلاس اوّل است .

او مثل خواهرش پاکیزه است .

او مثل آهو می دود .

ثریّا می داند که میوه ی کثیف باعث بیماری می شود .

مسواک دندان ها را سالم نگه می دارد .

خوردن میوه باعث سلامتی می شود .

ثریّا دختر پاکیزه ای است .

ثریّا با صابون دست و صورت خود را می شوید .

ورزش باعث سلامتی می شود .

دست ها کثیف انسان را بیمار می کند .

با معلّم خود عید مبعث را در کلاس جشن گرفتیم .

کیومرث در مدرسه ی ما ثبت نام کرد .

او بعد از چند ثانیه اثاث را از ماشین خالی کرد .

اثر گچ روی تخته سیاه باقی مانده بود .

کسی که اوّل سلام کند ، شصت و نه ثواب می برد .

ایران کشور ثروتمندی است .

علیی بعد از بازی دست های کثیفش را می شوید .

نماز خواندن باعث دوری از گناهان می گردد .

ما مسلمانان عید مبعث را جشن می گیریم .


درس ح

کلمات

حلزون - احساس - حرکت - حیوان - صبح - محمّد - خوش حال

حوله - حمّام - تمساح - ساحل - صبحانه - حسین - حسن

احوال پرسی - تفریح - حساب - رحیم - حرم - صحرا - وحید

احمد - حلقه - حنا - راحت - حمله - حرارت - محبّت - حرام

استراحت - محبوبه - مزاحم - حلوا - زحمت - رحمان - حالا

جملات

به نام خدایی که رحمان و رحیم است .

ما هر روز صبح صبحانه می خوریم .

حلزون حیوانی خانه به دوش است .

علی و محمّد برادر هستند .

هر موقع احساس تشنگی کنم ، آب می نوشم .

حلزون موقع حرکت بدنش را روی زمین می کشد .

محمّد صبح زود از خواب بیدار می شود .

مادرم از دیدن نمره ی خوبم ، خوش حال شد .

با حوله ی مخصوص به خودم صورتم را خشک می کنم .

باید هفته ای دو بار به حمّام برویم .

دندان های تمساح تیز است .

ما به زیارت حرم امام حسین(ع) رفتیم .

وقتی حسن بیمار بود ، در منزل استراحت کرد .

شتر در صحرا زندگی می کند .

از محبّت خارها گل می شود .

مادرم حلوای خوش مزه ای درست کرد .

قدم زدن کنار ساحل دریا لذّت دارد .


درس ض

کلمات

رضا - مریض - حوض - ریاضی - بعضی - وضو - حضرت

فضا نورد - اضافه - حاضر - مرضیه - ضربه - ضعیف - قاضی

راضیه - ضرر - عوض - امضا - ناراضی - ضربان

جملات

به نام حضرت دوست که هر چه داریم از اوست

پدرم قبل از نماز وضو می گیرد .

من برای سلامتی رضا دعا می کنم .

حضرت محمّد(ص) پیامبر ما است .

دست و صورت خود را با صابون می شوییم تا مریض نشویم .

من قبل از خواندن نماز وضو می گیرم .

حضرت رضا(ع) امام هشتم ما است .

بعضی از بچّه ها ورزش می کردند .

راضیه در درس ریاضی ضعیف است .

صدای ضربان قلب دوستم را شنیدم .

امروز قاضی زود به دادگاه آمد .

مدیر مدرسه پرونده ها را امضا کرد .

خوردن داروی اضافی برای بدن ضرر دارد .

حسن ضربه ی محکمی به توپ زد .

فضا نورد سفینه را به فضا برد .

دوستم رضا بعضی از بچّه ها را به بازی آورد .

من درس ریاضی را دوست دارم .

در حوض دو ماهی قرمز شنا می کنند .


درس ط

کلمات

حیاط - خاطرات انقلاب - وطن - طول - طوطی - طاووس

قطار - خیّاط - خط کش - سطل - فقط - طناب - طبقه

طالبی - فاطمه - تعطیل - اطراف - نشاط - خطر - مرطوب

وسط - طاهره - طبیعت - عاطفه - خطر

نقطه - باوط - سلطان - قطره - طولانی - قوطی

جملات

به نام خدایی که فقط یکی است .

معلّم از خاطرات روزهای انقلاب تعریف می کرد .

امام خمینی دوازدهم بهمن به ایران آمد .

طولی نکشید که شاه از ایران رفت .

یک طوطی روی شاخه ی درخت نشسته بود .

طاووس قشنگی در دفتر نقّاشی کشیدم .

همراه پدر و مادرم با قطار به مشهد رفتیم .

خط کش دوستم گم شده است .

بابا یک سطل ماست خرید .

نباید در طبیعت اطراف خود آشغال بریزیم .

چند قطره باران روی صورتم ریخت .

یک قوطی نوشابه به فاطمه دادم .

خیّاط لباس زیبایی برایم دوخته بود .

من فقط خدای یکتا را می پرستم .

حضرت فاطمه (س)دختر پیامبر است .

پشت ماشین علامت خطر کشیده بودند .


درس غ

کلمات

غمگین - کلاغ - جیغ - غاز - جغد - مرغابی - تیغ گل

باغ - دروغ - شغال - دوغ - چراغ - مرغ - شلوغ - غبار - لاغر کاغذ

اصغر - غایب - غذا - مغازه - غریبه - الاغ - افغانستان

باغبان - روغن - دماغ - شلغم - مشغول - غوره - غنچه

جملات

به نام آن که شبنم را بر روی گل آفرید .

بعضی از گل ها تیغ دارند .

کلاغ از شنیدن خبر رفتن مرغابی ها غمگین شد .

بچّه ها در حیاط جیغ می زدند .

مادر بزرگ در روستا دو غاز و چهار مرغابی دارد .

جغدی روی شاخه ی درخت آواز می خواند .

تیغ گل در دستم فرو رفت .

باغبان از گل های زیبا مراقبت می کرد .

هیچ انسان عاقلی دروغ نمی گوید .

مرغ حنایی به زمین نوک زد و دانه خورد .

با سبز شدن چراغ راهنمایی ماشین ها حرکت کردند .

اصغر در مغازه مشغول کار است .

الاغ از شدّت کار زیاد لاغر شده بود .

خوردن شلغم برای سرما خوردگی مفید است .

غنچه ی گل رز را در آب گذاشتم .

افغانستان یکی از همسایگان ایران است .

مشغول نوشتن بودم که دفترم تمام شد .

روی ورق کاغذی باغ پر از گل کشیدم .


درس ظ

کلمات

ناظم - خداحافظی - مواظبت - ظلم - نظم - مواظب

ظهر - ظرف - منتظر - منظّم - حافظ - تظاهرات - کاظم

نظافت - تظاهرات - نظامی - وظیفه - ظرف شویی

جملات

به نام ناظم و نگهدارنده ی این جهان

ناظم بچّه ها را با صف به کلاس برد .

وقت رفتن به مدرسه با مادرم خداحافظی کردم .

حضرت محمّد(ص) با ظلم و بدی مبارزه می کرد .

من از وسایلم به خوبی مواظبت می کنم .

حضرت علی(ع) فرمودند : در کارهایتان نظم داشته باشید .

کمک به دیگران وظیفه ی هر انسان است .

حافظ یکی از بزرگترین شاعران ایران است .

من مواظب خواهر کوچکم هستم .

مردم ایران روزهای انقلاب در تظاهرات شرکت می کردند .

پدر کاظم نظامی است .

کنار ظرف شویی ایستادم و ظرف ها را شستم .

مادرم هر روز خانه را نظافت می کند .

پس از شنیدن اذان ظهر وضو گرفتم .

ما منتظر آمدن حضرت مهدی (ع) هستیم .

املا و روانخوانی اول دبستان و روان خوانی کامل کلاس اول ابتدایی + دانلود
5.0
out of
5
(
2
) votes

نوشتن نظرات

توجه : ارسال پیام های توهین آمیز به هر شکل و با هر ادبیاتی دور از فرهنگ ایرانی ما است لذا از ارسال اینگونه پیام ها جدا خودداری فرمایید.


تصویر امنیتی

کاربران آنلاین : 6,640